مثل امام مانند دل در بدن می باشد، همانطور که دل آدمی بر تمام بدن وی حکومت کرده و آنها را از سرگردانی می رهاند،امام  نیز بر امت و مخلوقات حکومت کرده و مردم در مسائلی که دچار اختلاف و تردید می شوند به امام و رهبر خویش مراجعه کنند.
جوانکی داخل مسجد بصره شد و در جمع حاضرانی که به دور دانشمندی حلقه زده و از وی سوالهایشان را می پرسیدند،بروی دو زانویش نشست ،مرد دانشمند به سوالات مردم یکی پس از دیگری جواب می داد. جوانک از بین جمع بلند شد و گفت : ای مرد دانشمند از تو سوالی دارم آیا بپرسم؟
دانشمند جواب داد: هر سوالی داری بپرس.
جوانک پرسید: آیا شما چشم دارید؟
مرد دانشمند گفت :ای پسرک این چه سوالی است که می کنی؟! مگر نمی بینی که من چشم دارم؟!
جوانک: ای مرد دانشمند سوال من اینگونه است، آیا بپرسم؟
دانشمند : اگرچه سوالی است احمقانه ولی بپرس؟


جوانک : شما چشم دارید؟
دانشمند : آری!
جوانک : با چشمتانت چه کار انجام می دهی؟
دانشمند : با آن رنگها و افراد را می بینم.
جوانک : بینی چطور ؟ با آن چه کاری انجام می دهی؟
دانشمند : با آن می بویم، و بوهای مطبوع را از بوهای زننده تشخیص می دهم .
جوانک : دهان (زبان) داری ؟ و با زبانت چه می کنی؟!
دانشمند : آری با زبانم مزه ها را می چشم.
جوانک : گوش داری؟ گوش به چه دردت می خورد؟!
دانشمند : البته که گوش دارم و با آن صدا ها را می شنوم.
جوانک : آیا دل و قلب داری؟ با دلت چه کارها می کنی ؟!
دانشمند : البته که دارم ، و هر چیزی را که به اعضا و جوارحم می رسد با دلم تشخیص می دهم ، و دلم بر واکنشهای اعضای بدنم حکمرانی می کند.
جوانک پرسید : اعضای بدنت در حالی که صحیح و سالم هستند و هر کدام کار خود را انجام می دهند ، دیگر چه نیازی به دل وجود دارد؟!
مرد دانشمند گفت : پسر جان هر گاه اعضاء بدن در چیزى كه می بویند ، می ببینند یا می چشند و یا می شنوند شک و تردیدبكنند،آن را بدل ارجاع می دهند تا تردید و شک از بین برود ویقین حاصل شود.
جوانک گفت : پس خداوند دل را در بدن آدمی قرار داده است تا شک و تردید را از اعضاء و جوارح از بین ببرد؟!
دانشمند : آری البته که چنین است.
جوانک گفت : اگر دل نبود چشم و زبان و دماغ و گوش در حیرت و سرگردانی می ماندند و نمی توانستند کار خود را به درستی انجام دهند؟!
- آری اینگونه است.
جوانک گفت : ای ابا مروان خدای متعال اعضا و جوارح بدنت را بدون امام ، و سر خود رها نکرده است و برای راهنمایی آنها دلت را بر آنها حاکم و فرمان روا قرار داده است چگونه می گوئی که برای انسانها امام و پیشوایی تعیین نکرده است؟!
چگونه می گویی خداوند بعد از رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) این همه مخلوق را درسرگردانى و حیرت و اختلاف واگذارده و براى ایشان امامى كه در تردید و سرگردانى خود باو رجوع كنند قرار نداده است؟! درصورتى كه‏ براى اعضاء تو امامى قرار داده كه حیرت و تردیدت را باو ارجاع می دهى؟

مرد  دانشمند با کمال شرمندگی از جای خود برخواست و جوانک را در آغوش کشیده و گفت : تو هشام بن حکم هستی ؟ و سپس وی را در جای خود نشاند.
__________
برگرفته از اصول کافی ترجمه مصطفوی جلد 2 صص239 و240




برچسب ها: امام، ضرورت وجود امام، امام قلب عالم، قلب، دل،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 اسفند 1391 توسط : داود
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic