همانطور که انسان براى رسیدن به كمال به وحى آسمانى احتیاج داره و حكمت الهى اقتضا مى ‏كنه كه مسیر صحیح زندگى او را با وضع قوانین آسمانى مشخص کنه، به رهبرى و حاکمی هم نیاز داره كه قوانین الهى را اجرا كند تا انسان بتونه در سایه حكومت الهى به كمال لازم خود برسد؛ 
                                    

محقق شدن نظم اجتماعى و داشتن جامعه صالح، نیازمند اجراى قانون كامل است و باید كسانى باشند كه قانون الهى را بطور صحیح و در تمام ابعاد اجرا كنند و با به دست گرفتن مدیریت جامعه، قوانین الهى را پیاده كرده، جلوى هرج و مرج و ظلم و ستم را بگیرند، حق مظلوم را از ظالم بستانند و جنایتكاران و مفسدان را به سزاى كردارشان برسانند، تا انسان بتواند در چنین جامعه سالم و الهى، به اهداف خدایى خود برسد .
میشه اینطور بگیم که وجود قانون الهى در میان بشر شرط لازم است نه شرط كافى و حكم لكوموتیو نیرومند و پر قدرتى را داره كه واگنهاى عظیم طبقات اجتماع به آن بسته شده است؛ این قطار عظیم و پر قدرت گر چه آمادگى فراوانى براى پیشروى داره، اما تا یك راننده ماهر و آشنا به فنّ راندن قطار نباشد، این قطار از جاى خود حركت نمیکنه و مسافراش به مقصد نمیرسند؛ همین طور اگر قوانینى كه از طرف خداوند براى تامین سعادت دنیا و آخرت ما اومده، در جامعه به اجرا در نیاد و احكام فردى و اجتماعى دین به وسیله مدیریت صحیح پیاده نشود، تنها وجود قوانین الهى دردى را دوا نمى‏ كنه.
حالا که معلوم شد سعادت دنیا و آخرت انسان، در گرو پیاده شدن قوانین آسمانى در جامعه است، باید دید چه كسانى مى ‏توانند قوانین خدا را پیاد كرده و در تمام ابعاد به اجرا در آورند و مدیریت جامعه‏اى كه باید قوانین الهى در آن به اجرا در آید، باید به چه كسانى سپرده شود؟
آیا ممكن است انسان فاسد و ستمكار بتواند قوانین الهى را پیاده كند و مردم را با مدیریت صحیح به اهداف عالى انسانى برساند؟! كسى كه بویى از معنویت و كمال نبرده و حاضر نیست لحظه‏اى از هوسرانى و خوشگذرانى خود دست برداره و همیشه منافع خودش رو در نظر میگیره، چطور مى ‏تونه یك جامعه را با اجراى قوانین الهى به سوى سعادت ابدى رهبرى كنه؟!  به خدای حکیم میشه نسبت داد كه قوانین خود رابراى اجرا، به دست چنین اشخاصى سپرده؟ مجبوریم بگیم: براى اجراى قوانین الهى، حاكمی الهى لازمه كه هم شناخت درست از فرمانهاى خدا داشته باشه و هم از انگیزه كافى و هم از توانائى لازم برخودار باشه و این در حد اعلا در انبیا و معصومان وجود دارد.
پس معلوم شد كه تنها كسانى صلاحیت رهبرى جامعه را دارند كه صلاحیت و شایستگى آنان از طرف خداوند تایید شود و تنها آنانند كه مى ‏توانند خود به قوانین الهى عمل كرده و آن را در جامعه به اجرا درآورند و مردم را به كمال نهایى و هدف آفرینش سوق دهند و آنان كسانى جز انبیاى الهى و افراد مورد تایید آنان نیستند . انبیا علاوه بر آن كه اصل حكم خدا را به مردم مى‏ رساندند و خود مجریان این احکام هستند بر اساس آن حكم در میان مردم قضاوت هم مى ‏نمودند. مثلا حضرت داوود از كسانى بود كه بطور رسمى از طرف خداوند براى قضاوت تعیین شد.
 «یا داوُدُ انَّا جَعَلْناكَ خَلیفَةً فِى الْارْضِ فَاحْكُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ»(سوره ص،آیه 26)
اى داوود، ما تو را در روى زمین خلیفه قرار دادیم پس بین مردم به حق حكم كن.

برگرفته از کتاب نبوت عامه نوشته علی رضا علی نوری ص28 تا 47





طبقه بندی: پیامبر شناسی، 
برچسب ها: حکومت، قضاوت، انبیا، ظلم، احکام، اجتماع، کمال، قانون، سعادت، دولت، پیامبران، قطار، ظالمان، جامعه، مفصد، مدیریت،
مطالب مرتبط: مژده و بیم (یادآوری معاد)،مبارزه با ظلم، هدف از نبوتها و فوائد بعثتها چیست؟، پیامبران برای چه اهدافی مبعوث شدند؟،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 فروردین 1391 توسط : حجت ریحانی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات