چکیده

در جوامع روائی اهل سنت و شیعه، روایات مشهور متعددی بدین مضمون وجود دارد که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرموده است: «فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است».

این فضیلت بزرگ، انکار شدنی نیست اما برخی از معاندین که با مشکل نارضایتی حضرت فاطمه (علیها‌السلام) از ابو بکر و عمر مواجه شدند در صدد توجیه برآمده و حدیثی جعل نمودند که چون علی (علیه‌السلام) در زمان حیات حضرت فاطمه (علیها‌السلام) از دختر أبو جهل خواستگاری نمود لذا پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) ازین کار خشمگین شد و این سخن را فرمود.

متن


روایات متعددى در صحاح اهل سنت آمده است كه «هركس فاطمه را اذیت كند، رسول خدا را اذیت كرده است و غضب فاطمه، غضب رسول خدا است».[1] و قرآن هم می‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآَخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِینًا﴾[أحزاب / 57] آنهایی كه خدا و پیامبرش را اذیت می‌كنند، خداوند آنها را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور می‌سازد و برای آنان عذاب خوار كننده‌ای آماده كرده است‏. بنابراین خشم حضرت فاطمه (علیها‌السلام) خشم و غضب الهی است یعنی غضب برای حق و باطل است نه غضب شخصی.[2]

زندگی مشترک حضرت علی و زهراء (علیهما‌السلام) سراسر مملو از عشق و علاقه دو همسر به یکدیگر است و هیچگونه اختلاف میان ایشان صورت نگرفت تا یکی از دیگری اذیت و ناراحت شود؛ چنانکه امیرالمومنین(علیه‌السلام) خود به این امر اشاره می‌کند و می‌فرماید: «سوگند به خدا، من هرگز زهرا را به خشم نیاوردم و او را به كارى مجبور نساختم تا اینكه مرا در فراقش گرفتار ساخت و متقابلاً او نیز مرا خشمگین نساخت، و هیچ وقت نافرمانى نكرد و هرگاه من با او دیدار مى‏كردم، غمها و غصه‏هایم از دلم برطرف مى‏شد».[3]


اما معاندین اهل بیت (علیهم‌السلام) که نتوانستند احادیث قطعى رسول خدا (صلی‌اللَّه‌علیه‌و‌آله) را درباره فضائل فاطمه كه فرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر كس او را بیازارد مرا آزار داده است» انكار نمایند، و نیز از طرفی نتوانستند ظلم و اذیت دیگران را پس از وفات رسول خدا (صلّی‌اللَّه‎علیه‌وآله) كتمان كنند براى پرده پوشى بر واقعیت‏ها و نیز زیر سوال بردن فضائل حضرت زهراء و شأن أمیر المؤمنین (علیهماالسلام) داستان خواستگارى على (علیه‌السّلام) از دختر ابو جهل را جعل كردند تا بگویند كه اصل این حدیث در مورد أمیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد شده است زیرا که او با وجود اینکه صدیقه طاهره (علیها‌السلام) در قید حیات بود از جویریه دختر ابو جهل خواستگاری نمود و حضرت زهراء (علیها‌السلام) از این فعل علی (علیه السلام) ناراحت و اذیت شد و وقتی گزارش این کار به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) رسید حضرت با این حدیث علی را توبیخ نمود و گوشزد کرد که فاطمه پاره تن اوست و کسی که او را بیازارد پیامبر را آزرده است.


دشمنان اهل بیت (علیهم‌السلام) احادیث جعلی متفاوتی ساختند تا این مطلب را القاء کنند که میان علی و فاطمه (علیهما‌السلام) اختلاف و ناسازگاری وجود داشت و اینان در طول زندگی خود یکدیگر را آزرند. ابن تیمیه گوید: «قصد علی (ع) از تجدید فراش اذیت و آزار فاطمه (س) بوده است».[4]


بی شک این داستان، افسانه‏اى است كه برخى از امویان به جهت بغض و كینه به خاندان رسالت، ساخته‏‌‍اند.

منبع اصلى قصه خواستگارى امیر مؤمنان (علیه‌السلام) از دختر ابوجهل، روایاتى است كه محمد بن اسماعیل بخارى و مسلم نیشابوری در صحاح خود آورده اند که به یک نمونه از آن روایات اشاره می‌شود: «مسور بن مخرمه روایت می‌کند . . . . علی از دختر ابوجهل خواستگارى كرد، پیغمبر را بر منبر دیدم كه در این باره سخن مى‌گفت و من نوجوانى بودم كه به حد بلوغ رسیده و محتلم مى‌شدم، شنیدم مى‌فرمود: فاطمه از من است و من مى‌ترسم در دینش دچار فتنه شود، سپس یادى كرد از دامادش كه از بنى عبد شمس بود و از او ستایش كرد و فرمود: با من با صداقت سخن مى‌گفت و به وعده‌اش وفا مى‌كرد، من نمى‌خواهم حرامى را حلال و حلالى را حرام كنم؛ ولى به خدا سوگند بدانید دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در یكجا با هم جمع نمى‌شوند».[5]

در این حدیث چندین نشانه دروغ، نمایان است و از جهت‏هاى مختلف - سند و دلالت- اشكال دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنیم:


1- اشكال‏هاى سندى‏:


اول: تمامی این روایات به مِسوَر بن مخرمه ختم می‌شود. او در روایت می‌گوید «انا محتلم» من در آن زمان محتلم بودم یعنی به سن بلوغ رسیده بودم که این سخن را از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) شنیدم. اما به شهادت تاریخ و به اتفاق همه علماء اهل سنت، وی در سال دوم هجرت به دنیا آمد و در زمان وفات پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) هشت ساله بود و در زمان وقوع آن داستان تنها شش سال داشته است.[6] حال سوال می‌پرسیم چگونه ممکن است وی در سن شش سالگی محتلم و بالغ باشد؟!!!


دوم: مسور بن مخرمه، از دشمنان اهل بیت (علیهم‌السلام) بود. او از مریدان خاص عبد الله بن زبیر است، وى از لشکریان ابن زبیر بود که در حمله یزید به مکه مکرمه، با سنگى که از منجنیق سربازان یزید پرتاب شده بود به همراه تعدادى دیگر کشته شد و حتی پس از مرگش ابن زبیر غسل و تشییع او را بر عهده گرفت.[7] و حال عبدالله زبیر در دشمنی و کینه او از حضرت علی (علیه‌السلام) بر کسی پوشیده نیست و حتی بغض کینه او نسبت به اهل بیت پیامبر (علیهم‌السلام) تا جایی پیش رفت که صلوات را در خطبه های نماز جمعه حذف نمود.[8]

مسور در حضور معاویه از علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) بدگویی می نمود.[9]

براى اثبات دشمنى مسور بن مخرمة با اهل بیت (علیهم‌السلام) همین بس که خوارج با او رابطه خوبى داشته و او را از خودشان مى‌دانستند خوارج با او رفت و آمد و مذاكرات خصوصى داشتند. آنها مذهب و نظرات او را پذیرفته و خود را به او منسوب مى كردند.[10] ذهبى در ترجمه مسور بن مخرمه مى‌نویسد: «خوارج او را تحویل گرفته و ازخودشان مى‌دانستند».[11]

همچنین او به بنى امیه به ویژه شخص معاویه ارادتى ویژه دارد به حدى که هر وقت نام معاویه را مى‌شنید، بر او درود مى‌فرستاد. ذهبى در این باره مى‌نویسد: «عروة بن زبیر گفت: از مسور نشنیدم که یادى از معاویه بکند و بر او درود نفرستد».[12]

آیا روایت چنین شخصى را مى‌توان در حق اهل بیت (علیهم‌السلام) پذیرفت؟


سوم: اگر داستان خواستگاری اینقدر مشهور بوده که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بر بالای منبر آشکارا بر علی (علیه‌السلام) انکار و نهی می‌کند پس طبیعی است که دیگر صحابه که از آن دو کودک از جهت سن و ادراک بزرگتر بودند نیز این خبر را نقل کنند پس چگونه است که از میان آن همه مسلمان از مهاجر و انصار، تنها مسور که کودک بود این روایت را نقل كرده است؟!!! یا باید بگویید كه تنها او فقط در مسجد بود، یا اینكه دیگر صحابه هم بوده‌اند، ولی كوتاهی كرده‌اند یا ـ نستجیر بالله ـ خیانت كرده‌اند و این حدیث را نخواسته‌اند نقل كنند.


اشكال‏هاى دلالى و متنى:


اول: حدیث به الفاظ و معانى مختلف نقل شده است، به حدّى كه شارحان حدیث نتوانسته‏اند براى آن وجه معقولى در جمع این الفاظ مختلف بیان كنند كه این خود سبب وهن و ضعف روایت است زیرا این احادیث به لحاظ متن و محتوا با یکدیگر ناسازگار هستند؛


دوم: حدیث مخالف قرآن، باطل است:

مهم‌ترین منبع براى سنجش درستى و نادرستى یك حدیث، عرضه آن به قرآن كریم است، همان گونه كه شیعه و سنى از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل نموده‌اند كه فرمود: «آنچه از سخنان من به شما رسید و موافق قرآن بود از من است، و آنچه مخالف قرآن است، از من نیست».[13]

حال آیا این داستان و غضب پیامبر و تعصب او بخاطر دخترش با قران میسازد یا خیر؟ هنگامى كه این حدیث را براى سنجش میزان صحت آن به قرآن عرضه مى‌نمابیم، در همان ابتدا به روشنی، عدم سازگارى آن را با قرآن،‌ درمى‌یابیم؛ زیرا قرآن با صراحت تمام از حلیت و جواز تعدد زوجات و این كه مردان مى‌توانند با شرائطی، بیش از یك همسر اختیار نمایند، سخن گفته است آنجا كه مى‌فرماید:‌ ﴿فَانْكِحُوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع﴾ [نساء/ 3] بنكاح خود از زنان آرید آن كس را كه شما را نیكو و مناسب با عدالت است دو یا سه یا چهار.

همه مردم در برابر احکام خدا یکسانند پس اینکه قرآن تا چهار همسر را برای مرد، حق قائل شده است هیچ فرقی بین فاطمه (علیه السّلام) و دیگران نیست که همسران آنها بتوانند همسری دیگر برگزینند. و وقتی خدا حلال کرده پیامبر (ص) نمی تواند حرام کند. قال الله تعالی: ﴿قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق﴾ [اعراف/ 32] بگو: چه کسى زینتهاى الهى را که براى بندگانش آفریده و همچنین مواهب و روزیهاى پاکیزه را تحریم کرده است.

ابن ابی الحدید گوید: «به نظر من اگر این حدیث، صحیح باشد هیچ خواری و ذلت و منقصتی و سرزنشی بر علی (علیه‌السلام) نیست زیرا که امت اجماع دارند بر اینکه اگر او در صورت داشتن فاطمه (علیها‌السلام) با دختر ابی جهل ازدواج می کرد برای او جایز بود چون او نیز در عمومیت آیه ای که چهار همسر را بر مرد جایز و مباح شمرده داخل است».[14]


سوم: لازمه صحت این روایت، تنقیص مقام پیامبر(ص) است:

افزون بر اشكالات پیشین، قبول کردن این افسانه بیش از آن كه تنقیص مقام امیر مؤمنان (علیه‌السلام) باشد، تنقیص و کوچک کننده مقام رسول خدا (صلى الله علیه وآله) است چه اینکه نشان می‌ دهد که حضرت در بیان حقایق دینی میان دختر خود و دیگران تفاوت می‌ گذارد و کاری که برای دیگر زنان ناشایست است را برای دختر خود روا می ‌دارد و به جای نکوهش کردن، با او همراهی می ‌کند.

همان طور كه گذشت، ازدواج مجدد براى تمام مردان مسلمان با شرایطى خاص، جایز است و آن‌ها مى‌توانند همزمان تا چهار همسر دایم داشته باشند؛ اما طبق این افسانه، رسول خدا با آن خوى و منشى كه خداوند آن را «خُلُق عظیم» مى‌داند،[15] با عصبانیت تمام به طورى كه ردایش به زمین كشیده مى‌شود، وارد مسجد ‌شده و با عصبانیت و تندى چنین مى‌گوید: «اگر علی مى‌خواهد دختر ابوجهل را بگیرد، باید دختر مرا طلاق دهد»!!!.[16]


چهارم: در روایتی كه از بخارى نقل شد، رسول خدا (صلى‌الله‌علیه‌وآله) دلیل ناراحتى خود را از خواستگارى علی (علیه‌السلام) از جویریه، حرمت جمع بین دختر خودش و دختر دشمن خدا ذكر كرده است: «... وَاللَّهِ لاَ تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم و َبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ أَبَدًا».

سازنده این قصه، پیش از تنقیص مقام علی (علیه‌السلام) عثمان بن عفان، خلیفه سوم خود را زیر سؤال ‌برده است زیرا شخص رسول الله (صلى‌الله‌علیه‌وآله) دو تن از دختران خود را بنام رقیه و ام کلثوم به عقد عثمان در آوردند. یعنی جناب عثمان بن عفان؛ دوبار داماد پیامبر (صلى‌الله‌علیه‌وآله) شدند؛ با وفات دختر اول، دختر دوم را گرفتند و عثمان در زمانى كه با دختران پیامبر زندگى مى‌كرده نه یكبار بلكه چندین بار بین دختران پیامبر و دختران دشمنان خدا جمع كرده است. او با داشتن رقیه با رملة بنت شیبة در مکه ازدواج كرد و تا زمان قتل عثمان همسر وی بود.[17] در حالیکه پدر رمله یعنی شیبه پدر زن عثمان، از دشمنان پیامبر اسلام است كه در جنگ بدر به هلاكت رسیده است.[18]

و نیز عثمان همان زمانی كه رقیه را داشت، با فاطمه دختر ولید بن عبد الشمس ازدواج كرده بود.[19] در حالیکه ولید كافر و دشمن خدا بود تا این‌كه در روز فتح مكه مسلمان شد.[20]

همچنین با داشتن یکی از دختران پیامبر، با ام البنین دختر عیینه كه از كفار بوده و او هم در قضیه فتح مكه مسلمان شده، ازدواج كرده است[21]


اگر واقعاً این سخن که «دختر پیامبر اكرم (صلى‌الله‌علیه‌وآله) و دختر دشمن خدا هیچ‌گاه نزد یك مرد جمع نمی‌شود» حكمی شرعی از احكام خدا است، و جمع بین دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا، حرام بوده پس چرا عثمان بن عفان چندین بار این كار حرام را انجام داده است؟ چرا پیامبر (صلى‌الله‌علیه‌وآله) او را از ارتكاب این عمل منع نموده است؟!!! اگر حکم خداست پس این حکم برای هر دو داماد پیامبر (صلى‌الله‌علیه‌وآله) یکی است و هیچ فرقی در این رابطه بین دختران پیامبر (صلى‌الله‌علیه‌وآله) نیست چراکه در روایت، صرفا دختر بودن پیامبر، ملاک حرمت ازدواج مجدد همسران آنهاست نه چیز دیگر.


بنابراین اهل سنت ناچارند كه یا بپذیرند که این حكم از احكام خداوند نیست و این روایتی كه در صحیح بخاری آمده، دروغین و ساختگی و افسانه است كه مسور تحت تأثیر بنی امیه آن را جعل كرده است، و یا اگر حكمی از احكام خداوند است باید بپذیرند كه رقیه و ام کلثوم [دختران پیامبر]، همسر عثمان، نبوده‌اند و یا بپذیرند كه عثمان عملى حرام انجام داده و در حقیقت عقد دختران پیامبر براى عثمان حرام و ازدواج عثمان با آن‌ها باطل بوده است و یا متلزم بشوند كه رقیه و ام كلثوم دختران پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نبوده‌اند و دختر خوانده آن حضرت بودند در حالیکه اهل سنت می‌گویند آنها دختران پیامبرند. از این چند راه یكی را باید انتخاب كنند.


ضمن اینکه باید بدین نکته توجه داشته باشند که اگر قرار است منقصت و سرزنشی باشد عثمان به آن سزاوارتر است زیراکه علی (علیه‌السلام) [بر فرض صحت داستان] در نهایت بین دختر پیامبر و دختر دشمن خدا جمع نکرد ولی عثمان چند بار این عمل را مرتکب شد بنابراین خشم رسول خدا (صلى‌الله‌علیه‌وآله) و انکار او بر عثمان باید بیشتر باشد در حالی که در هیچ کتابی نقل نشده است  که رسول خدا (صلى‌الله‌علیه‌وآله) بر عثمان خشم کند و او را از ازدواج با دیگری منع و نهی کرده باشد. حال چگونه است که (بر فرض صحت داستان) علی (علیه‌السلام) صرفا به جهت نیت ازدواج با جویریه اینگونه مورد توبیخ و سرزنش و انکار قرار میگیرد و اهل سنت آنرا برای علی (علیه‌السلام) منقصتی می‌شمارند در حالیکه عثمان چندین بار این امر را مرتکب شده و هیچ نهی و انکاری از جانب پیامبر نشده و اهل سنت اینرا برای عثمان منقصت بحساب نیاورده و مذمتش نمی‌کنند؟!!!!


برای اطلاع بیشتر به این لینک مراجعه بفرمایید:

https://cld.persiangig.com/download/t6jRwOTh78/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%20%20%D9%88%20%D8%AE%D8%A8%D8%B1%20%D8%AC%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%8A%20%D8%A7%D9%85%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%D9%8A%D9%86.docx/dl

__________________________
[1]. روایات بدین مضمون بسیار است که تنها به دو نمونه اشاره میشود: «فاطمة بضعة منی یؤذینی ما آذاها». (صحیح مسلم، ج7، ص141). «فاطمة بضعة منی، فمن أغضبها فقد أغضبنی». (صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، جلد 4، صفحه 210 و 219).
[2]. «قال رسول الله صلی الله علیه واله وسلم لفاطمه : ان الله یغضب  لغضبك و یرضی لرضاك». حاكم نیشابوری، المستدرك ج 3 ص 154 ؛/ و ضحاك، الاحاد و المثانی ج 5 ص 363 ؛/  و زرندی حنفی، نظم درر السمطین ص 178
[3]. كشف الغمة ج 1 ص 363 ،/ و بحار الانوار ج 43 ص .134،/ جلاءالعیون شبر، ج 1، ص 170.
[4]. « ... علی (رضی الله عنه) کان قصده أن یتزوّج علیها (فاطمة)، فله فی أذاها غرض ... ». ابن تیمیه حرانی، منهاج السنة، طبع بولاق، ج 2/ ص171
[5]. بخاری جعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری ج 3، ص 1132، ح2443، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، یمامة - بیروت، طبعد دوم1407 – 1987.
در صحیح بخاری چهار حدیث و در صحیح مسلم نیز چهار حدیث در این مورد ذکر شده است. صحیح البخاری، ج 3، ص 1364 ح 3523، كتاب فضائل الصحابة، ب 16؛/ و ج 5، ص 2004، ح4932، كِتَاب النِّكَاحِ، بَاب ذَبِّ الرَّجُلِ عن ابْنَتِهِ فی الْغَیْرَةِ وَالْإِنْصَافِ،؛/ و ج 3 ص ١٣٦٤ و ١٣٦٥ ح ٣٥٢٣، کتاب الطلاق؛/ و مسلم النیشابورى، صحیح مسلم، مؤسسه عز الدین، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال ١٤٠٧: ج 5 / ص ٥٣ - ٥٥  
[6]. ابن حیان، کتاب مشاهیر علماء الامصار، ص43؛/ و سبل السلام  ابن حجر عسقلانی، ج 2/ص212؛/ و شرح الاخبار المغربی ج2/ص 173؛/ و الاصابة فی تمییز الصحابة، ابن حجر عسقلانی، ج6/ص 94 ؛/ بحار الانوار، مجلسی، ج29/ص337،/ و فتح البارى فى شرح البخارى: ابن حجر، دار الكتب العلمیة، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال ١٤١٠، ج 9، ص 409؛/ و تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج10، ص138 ؛/ و  تهذیب الكمال ، مزی، ج27، ص581./ و سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج3، ص394
[7]. ذهبی، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر والأعلام، ج 5، ص 245، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، طبع أول، 1407هـ - 1987م
[8]. بلاذری، أنساب الأشراف، ج 2، ص 418، طبق برنامه الجامع الکبیر؛/ و إبن أبی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغة، ج4، ص61ـ62
[9]. تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والأعلام ، ج5 ، ص245.
[10]. ابن حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب، دار الكتب العلمیه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال ١٤١٥، ج 10، ص 138
[11]. «قال الزبیر بن بکار: کانت [الخوارج] تغشاه وینتحلونه». ذهبی، سیر أعلام النبلاء،  تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، طبع نهم، ج 3، ص 391
[12]. همان، ج 3، ص 392، و تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 5، ص 246،
[13]. أبو یوسف أنصاری، الرد على سیر الأوزاعی، ج 1، ص 25، : تحقیق: أبو الوفا أفغانی، ناشر: دار الكتب العلمیة   بیروت؛/ و محمد بن إدریس شافعی، الأم، ج 7، ص 339، : ناشر: دار المعرفة - بیروت، طبع دوم، 1393هـ.
[14]. ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، قم، مكتبة آیة الله المرعشی النجفی، 1404 ق‏، ج‏4، ص: 66
[15]. ﴿وَ إِنَّكَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ [قلم/آیه4]  توای پیامبر دارای اخلاق بزرگی هستی.
[16]. ر.ک. تنزیه الأنبیاء و الأئمة، سید مرتضی علم الهدی، ناشر: دار الأضواء ـ بیروت، 1409هـ - 1989 م، ص220
[17]. إبن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج 4، ص 1846، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، طبع أول، 1412هـ؛؛/ و صلاح الدین صفدی، الوافی بالوفیات، ج 14، ص 98، تحقیق أحمد الأرناؤوط وتركی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث - بیروت - 1420هـ- 2000م./ و أبو الحسن شیبانی، الكامل فی التاریخ، ج 3، ص 75، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1415هـ، طبع دوم، تحقیق: عبد الله القاضی
[18]. ابن حجر عسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 7، ص 654، 11186، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، طبع أول، 1412 – 1992
[19]. همان، ج8، ص282، رقم11638 و ص277، رقم11612 و ج6، ص481 و 480 ؛/ و إبن سعد، الطبقات الكبری، ج3، ص54 و ج5، ص153،/ و إبن عساكر، تاریخ مدینة دمشق، ج21، ص221
[20]. إبن عبد البر، الإستیعاب، ج4، ص1552، رقم2720
[21]. الإصابة فی تمییز الصحابة، ج8، ص365، رقم11918/ـ إبن كثیر، البدایة و النهایة، ج7، ص245 /ـ الطبقات الكبری، ج3، ص54 ـ / و الإستیعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1249، رقم205





طبقه بندی: امام شناسی، 
برچسب ها: افسانه خواستگاری حضرت علی علیه السلام با جویریه دختر ابی جهل، افترائات وهابیت بر حضرت علی علیه السلام، شبهات وهابیت، وهابیت و تنقیص مقام اهل بیت و پیامبر علیهم السلام، خبر جعلی خواستگاری حضرت علی علیه السلام و جویریه، مسور بن مخرمه و جعل حدیث خواستگاری حضرت علی علیه السلام و دختر ابی جهل،
مطالب مرتبط: افسانه خواستگاری حضرت علی علیه السلام و جویریه، خبر جعلی خواستگاری حضرت علی علیه السلام و جویریه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 فروردین 1394 توسط : - عباسی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic