چکیده

طبق نصوصی که در منابع شیعی موجود  است شیعه تنها دوازده تن از فرزندان حضرت صدیقه طاهره (علیهاالسلام) را معصوم می‌داند اما عبدالله قصیمی این عالم وهابی، شیعه را متهم می‌کند که آنان قائل به عصمت همه ذریه حضرت فاطمه (علیهاالسلام) هستند و آتش بر همه آنها حرام است. ما در این جستار به پاسخ اتهام او میپردازیم.


متن

تفضیل ذریه حضرت زهرا (علیهاالسلام) بر دیگران، چیزی نیست که بتوان آنرا انکار نمود چراکه روایات بسیاری در این باب چه از طرق اهل سنت و چه طرق شیعه وارد شده است و هرگز قابل خدشه نیست ولیکن این فضیلتها موجب آن نیست که همه ذریه حضرت و شیعیان او از آتش مصون باشند و به عصمت وصف شوند. چنانکه بزرگان شیعه همچون شیخ مفید و شیخ طوسی و فاضل مقداد و خواجه طوسی و علامه حلی و دیگران تنها بر عصمت دوازده تن از فرزندان حضرت زهراء (علیهاالسلام) اشاره می کنند[1] علامه حلی در کشف المراد می فرماید: «نقل متواتر و اجماع تنها دلالت بر عصمت دوازده تن از فرزندان حضرت صدیقه طاهره میکند».

اما عبدالله قصیمی [صاحب کتاب الصراع بین الوثیقة و الاسلام] در تهمتی ناروا در شمار عقاید شیعه می گوید: «و از عقائد شیعه این است که فرزندان پیغمبر (ص) همه بر آتش حرامند و از هر بدى معصومند. او گوید: صاحب كتاب منهاج الشریعه[2] می پندارد خداوند همه اولاد فاطمه، دخت پیامبر (ص) را بر آتش حرام كرده است و كسى كه این فضیلت (نجات از آتش) از او در آغاز فوت شود و احیانا گناهی از او سر بزند، اولاً: خداوند قبل از وفاتش به او توفیق توبه عنایت میفرماید و ثانیا: در قیامت مورد شفاعت واقع خواهد شد.

همچنانکه صاحب کتاب اعیان الشیعه[3] نیز همین را می گوید که: فرزندان پیامبر (ع) گناه نمى‏كنند و تا روز قیامت به كار گناه و معصیت نمى‏پردازند».

پاسخ افترای قصیمی:

علامه امینی در الغدیر در پاسخ وی می فرماید: «شیعه جامه عصمت را تنها بر تن دوازده تن از خلفای پیامبر خدا (ص) که از ذریه و عترتش میباشند به علاوه جگر گوشه او صدیقه طاهره پوشانده است زیرا خداوند این خلعت بلند بالا را، به نص «آیه تطهیر» در مورد پنج تن كه یكى از آنها خود پیامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده بر آنها پوشانیده و در مورد سایرین از روى ملاك قطعى آیه، و براهین عقلى فراوان و نصوص متواتر عصمت را اثبات مى‏كند و بر این امر، اجماع علماى اهل سنت، و همه فرق شیعه، در نسلها و ادوار مختلف منعقد شده است. و هر تعبیرى به نظر رسد كه به طور مطلق یا عموم در امر عصمت اداء شده، مقصود از آن، تنها همین گروهند، هر چند در شخصیتهاى خاندان پیامبر (ص)، مردانى صدیق و پاك كه هیچگونه گناهى مرتكب نشده‏اند، یافت شود، ولى شیعه عصمت آنان را واجب نمى‏داند.

اما استنادى كه این مرد به كلام صاحب «منهاج الشریعة» جسته، در آن كمتر اشاره‏اى به موضوع عصمت نیست، بلكه گفتار او مخالف صریح آن است، زیرا اثبات مى‏كند در اهل بیت كسانى هستند كه این فضیلت از آنها فوت شود، و آنگاه قبل از مرگ به وسیله توبه جبران كند و آنگاه به شفاعت بخشوده شوند. بدیهى است كسى كه گناهى مرتكب شود آنگاه موفق به توبه گردد و سپس به وسیله شفاعت از او، در گذرند، او را معصوم نمى‏نامند، بلكه این امتیاز براى هر مومنى است كه كارش را با توبه جبران كند آنچه ویژه ذریه پیغمبر (ص) است اینكه در هر حال به توبه دست خواهند یافت.

قسطلانى در المواهب اللدنیّة[4] و زرقانى در شرح آن[5] گوید: «چنانچه از ابن مسعود روایت شده است: فاطمه به فاطمه نامیده شد زیرا خدا او و فرزندانش را از آتش دور ساخته است».[6] و «فطم» به معنای منع است و «فطم الصبى» از همان معنا گرفته شده (یعنى كودك را از شیر باز گرفتن).

اما نسبت به خود فاطمه (علیهاالسلام) و دو فرزندش، این بازگیرى از آتش، به طور مطلق است و اما نسبت به دیگر فرزندان او آنچه از آنان جلوگیرى شده، جاودان بودن در آتش است و این امر مانع آن نیست كه برخى به خاطر تطهیر در آتش داخل شوند. و این امر بشارتى به اهل بیت پیامبر (علیهم‌‍السلام) است كه آنها همه با مسلمانى، بدرود زندگى گویند و هیچ كدام از آنها سرانجام كارشان به كفر منتهى نشود، شبیه آنچه شریف «سمهودى» در روایت شفاعت نسبت به كسانى كه در مدینه بمیرند، گفته است با اینكه عقیده به شفاعت براى هر كس که مسلمان بمیرد، قطعى است یا بگوئیم خداوند براى احترام فاطمه (علیهاالسلام) گنهكاران را خواهد آمرزید و آنان را موفق به توبه نصوح (بدون بازگشت بگناه) خواهد كرد. و تا هنگام مرگ هم كه باشد، توبه آنها را مى‏پذیرد (این روایت را حافظ دمشقى یعنى ابن عساكر نقل كرده است).[7]

و غسّانى [8] و خطیب بغدادی [9] مرفوعاً روایت كرده‏اند كه: «إنَّما سُمِّیت فاطمة لأنَّ اللَّه فطمها و محبّیها عن النار». فاطمه را به این دلیل فاطمه خوانده‏اند، كه خداوند او را و دوستانش را از آتش دور كرده است.

و در این روایت مژده عمومى براى هر مسلمانى است كه او را دوست دارد و تأویلاتى كه در بالا ذكر شد در این روایت نیز هست.

و حافظ دمشقى به اسنادش از على (علیه‌السلام) روایت می کند: «رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: اى فاطمه! آیا مى‏دانى چرا فاطمه نامیده شدى؟ على (علیه‌السلام) پرسید: چرا فاطمه نامیده شد؟ حضرت فرمود: زیرا خداى بزرگ او و ذریه‏اش را روز قیامت از آتش محفوظ داشته است.

و امام على بن موسى الرضا (ع) به اسناد خود آن را از رسول خدا به این لفظ نقل كرده است كه فرمود: «خداى دخترم فاطمه و اولادش و آنها كه ایشان را دوست دارند از آتش باز داشت.[10]

با این ترتیب آیا قصیمى باز هم معتقد است شیعه به تنهائى چیزى را گفته‏اند كه بزرگان قوم او نگفته‏اند؟!!! یا حدیثى نقل كرده‏اند كه حافظان حدیث اهل مذهبش آن را نقل نكرده‏اند؟!!! یا چیزى گفته‏اند كه مخالف مبادى دین حنیف است؟!!! آیا او مى‏تواند ابن حجر، زرقانى و امثال آن دو از بزرگان و حافظان مذهب خود را كه همراه شیعه برترى ذریه رسول خدا را بر دیگران گفته‏اند، متهم سازد؟! و بگوید این گروه نیز عقیده به عصمت آن‏ها دارند؟ و همان حمله‏هائى را كه به شیعه مى‏كند به آنان نیز بكند؟.

و این امر از خداى سبحان عجیب نیست كه تفضل بر قومى نموده آنان را قدرت مبارزه با گناه و پشیمانى از عملى كه موجب افراط درباره او شود، عنایت فرماید و با این همه شفاعت را شامل حالشان گرداند، این امر با هیچ كدام از قوانین عدل و اصول مسلم دین مخالف نیست، زیرا او رحمتش بر خشمش پیشى گرفته و رحمتش بر همه‏ چیز گسترده است ﴿و رحمتى وسعت كل شئى﴾ [اعراف/156] رحمت من همه موجودات را در بر گرفته است.

این سخن كه از طریق نصوص فراوان، تایید شده عجیب‏تر از عقیده به عدالت همه اصحاب پیغمبر نیست. شما چگونه همه اصحاب حضرت را عادل میدانید در حالی‌که خداوند در كتابش عده‏اى از اصحاب را به نفاق و ارتداد معرفى كرده است و روایاتى هم كه در كتب صحاح و مسانید حدیث در این باره رسیده قابل توجه است: از آنجمله در صحیح بخارى است كه: گروهى از اصحاب پیامبر (ص) را در قیامت به سمت چپ مى‏برند رسول خدا (ص) گوید: اصحابم، اصحابم گفته مى‏شود: اینها از روزى كه مفارقتشان گفتى، به عقب باز گشتند و مرتدّ شدند.[11]

گذشته از اینها همه شما بخوبى متوجه اختلافات موجود بین صحابه كه باعث دشمنى‏ها، كینه‏ها، و كتك‏كارى‏ها، و جنگ و جدال‏ها شد، و منجر به خروج یكى از دو طرف از مقام عدالت گردید، شده‏اید تا چه رسد به آنچه در تاریخ درباره افرادى از ایشان رسیده از احوال كه مرتكب گناهان و اعمال زشت شدند!.

از این رو هرگاه این گونه انحرافات در مورد این اشخاص، مستلزم توبیخى نیست و باعث نابخردى آنان نمى‏شود، آیا چه ایرادى در بیان این فضیلت است كه خود یكى از سنن الهى در مورد بندگانش از نظر فضل و عنایت او مى‏باشد؟ «و در سنت الهى هیچ گونه تغییرى نخواهى یافت»[سوره احزاب/62]

اما آنچه قصیمی در استناد به كلام سیّد ما «امین عاملى» در اعیان الشیعه ردیف كرده، من نظر خواننده را به عین عبارت او متوجه مى‏سازم تا میزان صدق و امانت این مرد در نقل قول، معلوم گردد و خواننده تحریكات او را بشناسد و بداند چگونه مردى بزرگ از بزرگان امت را، به فاحشه مبینه‏اى نسبت مى‏دهد و او را تهمت مى‏زند كه عقیده به عصمت همه ذریه پیغمبر (ص) دارد، در حالى كه او خود بر خلاف آن تصریح‏ مى‏كند. عاملی بعد از ذكر حدیث ثقلین [12] به تعبیر مسلم و احمد و غیر آن‏ها از حافظان، چنین تصریح مى‏كند: «این احادیث دلالت بر عصمت اهل بیت از گناه و خطا دارد، زیرا نشان مى‏دهد همان طور كه قرآن یكى از دو ثقل و دو چیز گرانقدرى است كه بین مردم بجاى نهاده شده، اهل بیت نیز با قرآن در عصمت برابرند و تمسك بدانها مانند تمسك به قرآن است، و هر گاه خطائى از آن‏ها سر میزد، امر به تمسك به آنها صحیح نبود زیرا لازمه‏اش حجت قرار دادن گفتار و كردار آنان است و در اینكه تمسك بدانها موجب گمراهى نخواهد بود، چنانكه تمسك به قرآن گمراهى نیست و هر گاه از آنها گناه و اشتباهى صادر مى‏شد، لازم مى‏آمد تمسك به آنها گمراه كننده باشد. و در اینكه در پیروى از آنها، هدایت و نورانیت است، چنانكه در پیروى از قرآن این گونه است. و اگر آنان معصوم نبودند باید در پیروى آنها گمراهى صورت گیرد. و آنان ریسمان كشیده‏اى از آسمان به زمین‏اند چنانكه قرآن این طور است و اگر معصوم نبودند این پایگاه را نداشتند.

و در اینكه آنان از قرآن جدا نشده‏اند و قرآن از آنها در تمام مدت عمر دنیا جدا شدنى نیست. اگر خطائى و گناهى مرتكب شوند از قرآن جدا شوند و قرآن از آنها جدا گردد. و در اینكه مفارقت آنها، جائز نیست، چه اینكه كسى كه خود را از آنان جلو انداخته و امام آنها بداند، یا از آنها كوتاهى كرده به دیگرى به عنوان امامت بگرود، چنانكه تقدم بر قرآن و اظهار نظرى غیر از آنچه در آن است، یا تقصیر نسبت به آن، بر اثر پیروى از سخنان مخالفانش جائز نیست. و در اینكه آموختن چیزى به آنان و ردّ سخنانشان را مجاز ندانسته و حال آنكه اگر نادان بودند باید آنان را بیاموزند و ردّ سخنانشان ممنوع نباشد.

و این احادیث نیز نشانه آن است كه در بین آنها كسانى یافت مى‏شوند كه در هر زمان و دورانى چنین صفتى داشته باشند به دلیل گفتار پیامبر (ص) كه فرمود: انّهما لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض «این هر دو از هم جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند» و نشانه آنست كه این خبر را خداى لطیف و خبیر گفته است.و وارد شدن نزد حوض كوثر، كنایه از پایان عمر دنیا است.

پس هر گاه زمانى وجود داشته باشد كه از یكى از این دو خالى باشد این جمله صادق نبود: «این هر دو از هم جدا نمى‏شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند».[پایان سخن علامه محسن امین].

وقتى این مطلب دانسته شد، بخوبى معلوم مى‏شود، ممكن نیست مقصود از اهل بیت همه بنى هاشم باشند، بلكه غرض از این تعبیر عام ویژه كسانى است كه به فضیلت و دانش و زهد و پاكدامنى و پاكى امتیاز آورده و ائمه اهل البیت طاهر یعنى همان دوازده امام پاك كه مادرشان زهراى بتول است، باشند، زیرا این امر، اجماعى و اتفاقى مسلمین است كه غیر از آنان، كسى معصوم نیست و عصمت دیگران، خلاف مشاهده احوال آنها است، زیرا از غیر از اینان از سایر بنى هاشم گناه صادر شده و بسیارى از احكام را ندانسته‏اند، و امتیازى با دیگر مردمان نداشته‏اند از این رو ممكن نیست آنان را شریك قرآن در امور یاد شده قرار داد بنا بر این قطعى است كه باید مقصود از آن برخى از بنى هاشم باشد، نه همه آنها، و این بعض كسی جز ائمه طاهرین نخواهند بود.

امّا آنچه «زید بن أرقم» گوید: كه مقصود از آن همه بنى هاشم باشد،[13] اگر چنین نقلى از قول زید بن ارقم صحیح باشد، متابعت زید بن ارقم با وجود دلیل بر بطلانش واجب نیست».[14]

___________________________________________

[1]. شیخ مفید، أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، نشر المؤتمر العالمی للشیخ المفید، ص: 41؛ و شیخ طوسی  العقائد الجعفریة، مكتبة النشر الإسلامی‏، ص: 249 ؛ و فاضل مقداد،  إرشاد الطالبین إلى نهج المسترشدین، قم، انتشارات كتابخانه آیت الله مرعشى، ص: 374- 377؛ و خواجه طوسی در تجریر الاعتقاد و علامه حلی در کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، موسسه نشر اسلامی، س 1422هـ .ق، ص 539

[2]. یعنی سید مهدی قزوینی ج 2/ ص 328

[3]. یعنی سید محسن امین عاملی از علمای قرن ۱۳ در ج 3/ ص 65

[4]. المواهب اللدنیة، ج2/ص 64

[5]. شرح المواهب اللدنیة، ج 3/ص 203

[6]. «إنّما سُمِّیت فاطمة لأنّ اللَّه قد فطمها و ذرّیتها من النار یوم القیامة». الصواعق المحرقه ص 245، فرائد السمطین ج 2/ص 48، 57، 58/ ح 379، 384، كنز العمال ج 12/ص 109/ ح 34226.

[7].تاریخ شهر دمشق: ج 5/ ص 46.

[8]. معجم الشیوخ: ص359

[9]. تاریخ بغداد: ج 12/ ص 331

[10]. مسند الإمام الرضا: ج 1/ ص 143 ح 185./ و عمدة التحقیق، عبیدی مالكی چاپ شده در حاشیه کتاب روض الریاحین یافعی: ص 15 [ص 26]./ و ذخائرالعقبى، محب الدین طبری، ص 26،/ و  ینابیع المودة، حافظ سلیمان بن ابراهیم بن قندوزی حنفی ص 194،/ و  ارجح المطالب، شیخ عبدالله حنفی، ص 445 263 24

[11]. چند نمونه ازین احادیث صحیح که اشاره به ارتداد و نفاق برخی از اصاحب دارد در کتاب الغدیر ج‏3، ص: 409- 408 (نشر الغدیر) آمده است.

[12]. متن حدیث چنین است: «انى تارك فیكم الثقلین او الخلیفتین: كتاب اللّه و عترتى اهل بیتى‏» «من دو چیز گرانقدر یا دو جانشین بین شما مى‏گذارم: كتاب خدا و خاندانم اهل بیتم». صحیح مسلم: ج5/ 26- 27 ح 36- 37 كتاب فضائل الصحابة. و مسند أحمد: ج3/ 388، 393 ح 10720، 10747 و ج 5/ 492 ح 18780 و 6/ 232 ح 21068.

[13]. صحیح مسلم [5ج/ ص 26 ح 36 كتاب فضائل الصحابة]

[14]. الغدیر ج3/ ص 405- 411





طبقه بندی: عصمت، 
برچسب ها: شبهات و اتهامات عبدالله قصیمی به شیعه، پاسخ علامه امینی به اتهامات وهابیت و قصیمی، عصمت فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام، عحرمت آتش بر ذزیه حضرت زهرا علیهاالسلام، فضیلت ذریه حضرت زهراء علیها السلام،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 فروردین 1394 توسط : - عباسی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic