امام موسی کاظم (علیه‌السلام) با چهار  تن از خلفای عباسی معاصر بود. این چهار نفر عبارت بودند از منصور ، مهدی ، هادی و هارون عباسی. برای قیام مسلحانه بر علیه طاغوت و تشکیل حکومت اسلامی، زمینه‏ ای فراهم نبود، و گرنه بر آن حضرت واجب بود که دست به کار شده و حکومت اسلامی بوجود آورد اما در عصر امام موسی کاظم(علیه‌السلام) قیامهای مختلفی از جانب علویان صورت پذیرفت که از میان این قیامها تنها یک قیام از جانب امام مورد تایید واقع شد و آن قیام حسین بن علی از نوادگان امام حسن (علیه‌السلام) است که به قیام فخ معروف شد.
متن
پس از مرگ سفّاح و آغاز خلافت منصور دوانقى که حکومت عباسیان، استقرار و تثبیت یافت اختلاف میان بنى عباس و علویان شدّت گرفت و حاکمان وقت با بى رحمى تمام، علویان مبارز را سرکوب کردند. از انجا که بزرگ ترین رقیب عباسیان برای حکومت، علویان بودند طبیعی بود که بشدت تحت نظر باشند. خلفای عباسی با گماردن حکام مدینه از میان دشمنان مسلّمِ اهل بیت طهارت (علیهم‌السلام) بر علویان اعمال فشار می‌کردند اما این سرکوب‌‌ها و سخت‌گیری‌ها بر شیعیان و محبان اهل بیت (علیهم‌السلام)در عصر هادی عباسی [چهارمین خلیفه عباسیان] شدت یافت. وی به قساوت قلب معروف بود و از خلفای شجاع بنی عبّاس است. وی در ۲۵ سالگی به خلافت رسید و کسی کوچک‌تر از او  در بنی عباس به خلافت نرسیده است.[1] هادی از آغاز خلافت، سادات بنی هاشم را زیر فشار طاقت فرسا گذاشت و حق آن‌ها را که از زمان خلافت مهدی عباسی از بیت المال پرداخت می شد، قطع کرد و با تعقیب مداوم آنان، رعب و وحشت شدیدی در میان آنان به‌وجود آورد. او دستور داد آنان را در مناطق مختلف بازداشت نموده و روانه بغداد کنند. او عمر بن عبدالعزیز بن عبیدالله [از نوادگان عمر بن خطاب] را حاکم مدینه گمارد که از دشمنان سرسخت شیعیان و محبین اهل بیت (علیهم‌السلام) بود. 
فرماندار مدینه برای خوش خدمتی به دستگاه خلافت، و گویا به منظور اثبات لیاقت خود، هر روز به بهانه‌ای رجال و شخصیت‌های بزرگ هاشمی را اذیت می‌کرد. از جمله، آن‌ها را مجبور می‌کرد هر روز در فرمانداری حاضر شده، خود را معرفی کنند. او به همین هم اکتفا نکرده، آن‌ها را ضامن حضور یک دیگر قرار می‌داد و دیگری را به علّت غیبت شخص دیگر، مؤاخذه و بازداشت می‌نمود.
این فشارها، مردان آزاده و دلیر بنی هاشم را به ستوه آورده، آن‌ها را به مقاومت در برابر یورش‌های پی‌درپی و خشونت آمیز حکومت ستم گر عباسی واداشت و در اثر همین بی‌دادگری‌ها، کم کم، نطفه یک نهضت مقاومت در برابر ظلم و ستم حکومت عباسی به رهبری یکی از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه السلام)، ) به نام حسین بن علی بن حسن مثلث بن حسن مثنى بن حسن (علیه‌السلام) شکل گرفت.[2] این قیام به قیام فخ شهرت یافت و حسین بن علی نیز به شهید فخ و صاحب فخ لقب یافت.
«فخ» وادی‌ای است در مکه قبل از وادی الزاهریه قرار دارد. این وادی در ورودى مکه (مسجد تنعیم) قرار دارد و بیش از صد نفر از شهدای قیام فخ در این وادی مدفون هستند. واقعه فخ بنابر قول اکثر قریب به اتفاق و شاید همه مورخینی که این حادثه را گزارش کرده‌اند، در یوم الترویه، روز هشتم ماه ذیحجة الحرام سال (۱۶۹ هـ ق) در ایام حج و به جهت افشای جنایات حکومت عباسی، صورت گرفت.[3]
گرچه موعد این نهضت که موسم حج بود هنوز فرا نرسیده بود، ولی سخت‌گیری‌های طاقت‏فرسای فرماندار وقت مدینه، باعث شد که آتش این نهضت زودتر شعله‏ور شود. بدین صورت که روزی فرماندار مدینه، «حسین صاحب فخ» و «یحیی بن عبدالله» را به خاطر غیبت یکی از بزرگان بنی هاشم سخت مؤاخذه کرد و به عنوان گروگان بازداشت نمود و همین امر مثل جرقه‏ای که به انبار باروتی برسد، موجب انفجار خشم و انزجار هاشمیان گردیده، نهضت آن‌ها را جلو انداخت و آتش جنگ در مدینه شعله‏ور گردید. وی همراه با عده ای از علویان و شیعیان، تدارک قیام را دیدند و هنگامه صبح به همراه تعد‌ادی از علویان با شعار «احد احد» به مسجد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ریختند و مؤذن را وادار به گفتن جمله «حی علی خیر العمل» به جای «الصلاه خیر من النوم» در اذان کردند. وی از مردم براساس کتاب خدا و سنت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بیعت گرفت و آنان را به رضای آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دعوت کرد.[4]
برپا کنندگان واقعه فخ در ذى قعده همان سال قیامشان را با شعار «المرتضى من آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آغاز کرده و با نیروهاى عمر بن عبدالعزیز عمرى درگیر شده و آنان را به شکست و عقب نشینى وادار کردند و سرانجام عمر بن عبدالعزیز عمرى، از چنگ آنان گریخت، در نتیجه، شهر مدینه در اختیار علویان قرار گرفت و حسین بن على با در اختیار گرفتن صندوق خانه بیت المال و تقسیم آن میان مبارزان و مستمندان، به رتق و فتق امور پرداخت و خود را براى هجوم به مکه معظمه آماده نمود. علویان، پس از یازده روز درنگ در مدینه، در ۲۴ ذى قعده، عازم مکه معظمه شدند. سران عباسى که براى انجام حج رفته بودند، از انجام آن دست شسته و راهى میدان کارزار شدند.[5] جنگ در منطقه فخّ بین دو گروه درگرفت؛ حسین بن على «شهید فخ» در سن ۲۶سالگى بدون آنکه از او فرزندى باقى مانده باشد، به شهادت رسید و بسیاری از یاران حسین بن على «شهید صاحب فخ» در هشتم ذى حجه سال ۱۶۹ هجرى به شهادت رسیدند بدن‌های آنها رها شده و سرها از بدن جدا گشت. عده ای دیگر از یاران و سپاه فخ اسیر شدند که بعد از انتقال به بغداد به قتل رسیدند ولى برخى یاران او به اطراف متوارى شده و ادریس بن عبدالله به مغرب رفته و حکومت ادارسه را تشکیل داد و یحیى بن عبدالله به دیلم فرار کرد و در آن جا قیام کرد.[6] مسعودى مى نویسد: بدنهایى كه در بیابان ماند طعمه درندگان صحرا گردید.
این واقعه در زمان حیات امام کاظم (علیه‌السلام) رخ داد چنانکه عبد اللَّه بن مفضل گزارش می‌دهد: «هنگامی که حسین بن على؛ (رهبر قیام فخ)، خروج کرد و مدینه را به‌تصرف درآورد، از موسى بن جعفر (علیهما السلام) براى بیعت درخواست کرد …».[7]

دیدگاه امام کاظم (علیه السلام) در مورد واقعه فخ
بنابر دیدگاه یرخی از مورخان از جمله: ابوالفرج اصفهانی، حادثه فخ بی ‏ارتباط با روش پیشوای هفتم (علیه السلام) نبود؛ زیرا نه تنها آن حضرت از آغاز تا نضج و تشکیل نهضت از آن اطلاع داشت، بلکه با حسین بن علی رهبر قیام فخ، در تماس و ارتباط بود. گرچه امام کاظم (علیه السلام) شکست ظاهری نهضت را پیش بینی فرمود، ولی هنگامی که احساس کرد حسین در تصمیم خود استوار است، به او فرمود: «گرچه تو شهید خواهی شد، ولی باز در جهاد و پیکار کوشا باش، این گروه، مردمی پلید و بدکارند که اظهار ایمان می‏ کنند، ولی در باطن ایمان و اعتقادی ندارند، من در این راه اجر و پاداش شما را از خدای بزرگ می ‏خواهم».[8]
در مجلسى که گروهى از فرزندان امام على، از جمله امام کاظم (علیه‌السلام) حضور داشتند، سرهای شهدای فخ را به تماشا گذاردند. هیچ کس چیزی نگفت جز امام کاظم (علیه‌السلام) که وقتی سر حسین بن على رهبر قیام فخ را دیدند، فرمودند: «انا لله و انّا الیه راجعون، از خداوندیم و به‌سوى او باز مى‏‌گردیم، سوگند به‌خدا که «حسین» به شهادت رسید در حالی‌ که مسلمان و درستکار بود و بسیار روزه مى‏‌گرفت و بسیار شب زنده‌دار بود و امر به معروف و نهى از منکر مى ‌کرد؛ در خاندان وى، چون او وجود نداشت».[9]
امام کاظم (علیه‌السلام) نیز چون می‌دانست هدف از قیام حسین بن علی تصاحب پست و مقام و امور دنیوی نیست در ابتدا وی را به شهادتش در این راه بشارت داد و از قیام وی حمایت کرد و پس از شهادتش نیز همواره به نیکی از او یاد می‌کرد به گونه ای که قیام وی را بعد از حادثه کربلا دومین واقعه مهم برای نهضت شیعه بیان می‌کرد. امام حتی در برابر فرماندهان عباسی از حسین فخ دفاع کرد و فرمود: از این جهان رفت، درحالی‌که مسلمان، صالح و روزه‌دار بود و امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد و در میان خاندان ما همانندش نبود.[10] اگرچه قیام حسین شهید فخ به شکست انجامید ولی موجب پیدایش قیام های دیگر علویان شد.
از طرف دیگر هادی عباسی می‏‌دانست پیشوای هفتم بزرگ‌ترین شخصیت خاندان پیامبر (علیهم‌السلام) است و سادات و بنی هاشم از او پیروی می ‏کنند؛ لذا پس از حادثه فخ، سخت خشمگین شد؛ زیرا اعتقاد داشت در پشت پرده، از جهاتی رهبری این عملیات را آن حضرت به عهده داشته است، به همین جهت امام هفتم را تهدید به قتل کرده، گفت: «به خدا سوگند، حسین «صاحب فخ» به دستور موسی بن جعفر بر ضد من قیام کرده و از او پیروی نموده است؛ زیرا امام و پیشوای این خاندان کسی جز موسی بن جعفر نیست. خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم»!!
این تهدیدها گرچه از طرف امام کاظم (علیه‌السلام) جدی گرفته نشد، لکن در میان خاندان پیامبر (علیهم‌السلام) و شیعیان و علاقه‌‏مندان آن حضرت، سخت ایجاد وحشت کرد، ولی پیش از آنکه هادی موفق به اجرای مقاصد پلید خود شود، طومار عمرش درهم پیچیده شد و خبر مرگش موجی از شادی و سرور در مدینه برانگیخت![11]
علامه مامقانی با توجه به این روایت، درباره تأیید این قیام از طرف امام کاظم (علیه‌السلام) می‌گوید: «گرچه امام کاظم (علیه‌السلام) به ظاهر دعوت را نپذیرفت، اما دلسوزی و خیرخواهی و دعا برای حسین و یارانش بیانگر این نکته است که ایشان از روی تقیه، دعوت را نپذیرفته و چون از نتیجه آن آگاه بوده، برای جلوگیری از شرارت بنی عباس، ناگزیر در حضور مردم، دعوت را رد کرده است تا بعدها ارتباط امام و قیام کنندگان فاش و مشخص نشود.[12]

دیدگاه پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) در مورد واقعه فخ
محمّد بن اسحاق از حضرت جواد (علیه السّلام) نقل می‌کند: «حضرت رسول (صلّى اللَّه علیه و آله) از سرزمین فخ عبور می‌کرد، از مرکب پیاده و مشغول نماز شد. در رکعت دوم شروع کرد به‌گریه کردن، مردم که دیدند پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) گریه می‌کند، آنها نیز شروع به‌گریه کردند. حضرت وقتی که از آن‌جا گذشت، به‌مردم فرمود: براى چه گریه می‌کردید؟ عرض‌کردند: چون شما را گریان دیدیم، گریه کردیم. فرمود: پس از رکعت اول، جبرئیل (علیه السلام) بر من نازل شد و گفت: یا محمّد یک نفر از فرزندانت در این سرزمین کشته خواهد شد که اجر شهید با او، برابر دو شهید است.
سپس فرمود: در این جا مردی از خاندان من با گروهی از مردمان باایمان کشته خواهند شد که کفن‌ها و حنوط آنها از بهشت بیاید و ارواح آنها پیش از بدن‌هایشان[13] به‌سوی بهشت خواهد شتافت.[14]

دیدگاه امام صادق (علیه‌السلام) در مورد واقعه فخ
شخصی به‌نام نضر بن قرواش نقل می‌کند: مال‌هاى سوارى [چهارپا؛ اسب و استر و …] خود را از مدینه به‌ امام صادق (علیه‌السلام) کرایه دادم. وقتى از دره «مَرّ»[15] رد شدیم، ایشان به‌من فرمود: ای نضر! وقتى به فخ رسیدیم، مرا مطلع کن. عرض‌کردم: مگر آن محل را نمی‌شناسى. فرمود: می‌شناسم، ولى می‌ترسم خوابم ببرد. نضر می‌گوید: وقتی به‌فخ رسیدیم نزدیک محمل امام شدم، دیدم خواب است، سرفه‏اى کردم بیدار نشد. محمل را تکان دادم، حرکت کرده نشست.
عرض‌کردم: به‌ فخ رسیدیم. فرمود: محمل مرا باز کن. سپس فرمود: قطار را به‌هم وصل کن! وصل کردم. امام (علیه‌السّلام) را از جاده به کنارى بردم و شترش را خواباندم. فرمود: آب و آفتابه را بده. وضو گرفت و نماز خواند. بعد سوار شد. عرض‌کردم: فدایت شوم این عملى که انجام دادید، جزء اعمال حج است؟ فرمود: نه؛ ولى این جا مردى از خویشاوندانم با گروهى شهید مى‏شود که ارواح آنها جلوتر از بدن‌هایشان رهسپار بهشت مى‏شود.[16]

دیدگاه امام جواد (علیه السلام) در مورد واقعه فخ
در کتاب عمدة الطالب و معجم البلدان آمده است که ابو نصر بخارى از امام جواد (علیه‌السلام) نقل می‌کند: «پس از جریان کربلا، برای ما کشتارى ناگوارتر از فاجعه فخ نبود».[17]
_________________________________
[1].   - یعقوبی، احمد بن واضح، تاریخ یعقوبی، ناشر: دار صادر، بیروت، بى تا، ج ۲، ص ۴۰۴٫
[2]. ابن اثیر، عز الدین أبو الحسن، کامل ابن اثیر، ترجمه: حالت، ابو القاسم و خلیلى، عباس، ناشر: علمى‏، تهران، ۱۳۷۱ ش، ج ۱۶، ۳۵؛ اصفهانى، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین‏، تحقیق: صقر، سید احمد، ناشر: دار المعرفه، بیروت، بى تا.، ص ۳۷۲٫‏
[3]. طبرى‏، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ طبری‏ (تاریخ الأمم و الملوک)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ناشر: دار التراث، ‏ چاپ دوم، بیروت، ۱۳۸۷ ق /۱۹۶۷ م.، ج ۸، ص ۱۹۲؛/ و ابن خلدون، العبر (تاریخ ابن خلدون)، ترجمه: آیتى، عبد المحمد، ناشر: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چاپ اول، ۱۳۶۳ش، ج ۳، ص ۱۵؛/ و یاقوت حموى‏، معجم البلدان‏، ناشر: دار صادر، چاپ دوم، بیروت، ۱۹۹۵م، ج ۴، ص ۲۳۷؛/ و اربلى‏، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ناشر: انتشارات رضى، قم، ۱۴۲۱ ق، ج ۲، ص ۸۴۰٫‏
[4]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، ‏ چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ ق.‏ ج ۴۸، ص ۱۶۳؛ طبرى، محمد بن جریر، تاریخ طبری(تاریخ الأمم و الملوک)، ج ۸، ص ۱۹۴٫
[5]. فاضل، محمد جواد، فرزندان ابو طالب، ترجمه مقاتل الطالبیین، نویسنده: اصفهانى، ابو الفرج، ج ۲، ص ۱۷۴٫
[6]. مسعودی، على بن الحسین، مروج الذهب‏، تحقیق: داغر، اسعد، ناشر: دار الهجره، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۹ ق.  ج ۳، ص ۳۲۷٫؛/ و ابو الفرج اصفهانی، علی بن حسین، (1380)، مقاتل الطالبیین، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 434 - 424
[7]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق و مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار ‏الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق.‏ ج ۱، ص ۳۶۶٫
[8]. اصفهانى، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین‏، ص ۳۷۶؛/ و مجلسى، محمد باقر،بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۱۶۹٫
[9]. مقاتل الطالبیین‏، ص ۳۸۰؛ بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۱۶۵٫
[10]. ابو الفرج اصفهانی، علی بن حسین، (1380)، مقاتل الطالبیین، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
[11]. بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۱۵۰؛/ و  عطاردى‏، عزیز الله، مسند الإمام الکاظم أبى الحسن موسى بن جعفر (علیهما السلام)، ‏ناشر: ‏آستان قدس رضوى‏، مشهد.‏ ج ۱، ص ۵۹٫
[12]. مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال، تحقیق و استدراک: مامقانی، محیی الدین، ناشر: مؤسسه آل البیت، ‏چاپ اوّل، قم، ۱۴۲۳ ق. ج ۱۷، ص ۲۳۷٫
[13]. ظاهراً تعبیر «پیشى گرفتن ارواحشان بر بدن‏هاشان به سوى بهشت»، اشاره به باقى ماندن پیکرهاى شهدا به مدت سه روز در میدان نبرد است.
[14]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۱۷۰؛ اصفهانى، ابو الفرج، مقاتل الطالبیین‏، ص ۳۶۶٫
[15]. محلى در نزدیکی مکه است که در آنجا دو درّه نخلتین به‌هم وصل مى‏شوند و یک درّه مى‏گردند.
[16]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۱۷۰؛ اصفهانى، ابو الفرج، مقاتل الطالبیین‏، ص ۳۶۷٫
[17]. مجلسى، محمد باقر،بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۱۶۵٫





طبقه بندی: سیره سیاسی پیشوایان، 
برچسب ها: شهید فخ، واقعه فخ، نظر امام کاظم و پیامبر و امام صادق و امام جواد علیهم السلام در مورد واقعه فخ، هادی عباسی، عمر بن عبد العزیز عمری، قیام فخ، قیامهای علویان،
مطالب مرتبط: قیام «فخ» تنها قیام مورد تایید امام کاظم،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 توسط : - عباسی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic