با وجود تلاش های بی وقفه امام کاظم (علیه‌السلام) در عرصه فعالیت های علمی و فرهنگی، متأسفانه جایگاه علمی ایشان هنوز بین شیعیان و محبین آن حضرت آن طور که شایسته است شناخته شده نیست و هر موقع نام ایشان برده می‌شود چنین تصور می‌شود که ایشان همواره در زندان های عباسیان بوده و هیچ گونه فعالیت سیاسی و علمی اجتماعی نداشتند که چنین برداشتی قطعا نادرست است.
عصر امام کاظم (علیه‌السلام) از نقطه نظر علم و دانش یکی از درخشان‌ترین اعصار اسلامی بوده است. دانش‌های گوناگون در آن عصر پا بر پلکان اعتلا نهاده بود. در چنین عصری دیوانها و کتابهای دانشمندان ایرانی و هندی و سپس یونانی به زبان تازی ترجمه می‌شد و کلام و حکمت و ادبیات و دیگر شاخه های علوم آن روز در اوج اعتلای خود بودند. علاوه بر این، آن عصر آکنده بود از جریانها و کتابهای فلسفی و اعتقادی و اجتهادهای فقهی و مشربهای مختلف روایی و تفسیری. در جامعه آن روز الحاد و زندقه رواج یافته بود. غلو و فرقه های متعدد کلامی که افکار و اندیشه های اعتقادی مختلف داشتند به فراوانی و وضوح یافت می‌شد. ولی با وجود بحرانی بودن جوّ سیاسی و سختگیری حکام عباسی به امام کاظم(علیه‌السلام)  ایشان مسئولیت علمی خود را رها نکردند، بلکه به تصحیح مسیر اسلام با مجموعه علوم و معارف پرداختند. سید امیرعلى مى‌نویسد: در سال 148 امام جعفر صادق(علیه‌السلام) در شهر مدینه درگذشت، ولى خوشبختانه مكتب علمى او تعطیل نشد، بلكه به رهبرى جانشین و فرزندش موسى كاظم(علیه‌السلام)، شكوفایى خود را حفظ كرد. 
ایشان و شاگردانشان در ادامه راه امام باقر و امام صادق (علیهماالسّلام) با دلایل استوار به مقابله با جریان‌های الحاد و زندقه پرداختند و بی‌مایگی افكار الحادی را نشان ‌دادند. و با این اقدامات، امام مکتب فکری اهل بیت یعنی مکتب واقعی اسلام را پاس داشتند و آن را غنی و پربار ساختند.
مبارزه علمی با معتزله
یکی از مذاهبی که در این زمان در مجامع علمی بسیار مورد پذیرش قرار گرفت «معتزله» بود. این مذهب در اواخر قرن اول هجری پدیدار شد و پس از آن نیز سهم عمده‌ای در کشمکش‌های فکری جامعه اسلامی داشت. اساس فکری این مذهب، عقل گرایی و توجیه مسائل دین در سایه عقل بود. «واصل بن عطاء» و «عمرو بن عبید» از جمله مهمترین رهبران آن بودند. گرچه اصل توجه به عقل و توجیه مسائل دینی در پرتو عقل، نزد شیعه امامیه پذیرفتنی بود ولیکن افراط در این مسیر را روا نمی‌دانستند چراکه سپردن مقوله‌های دینی به دست عقل، به طوری که در توجیه و تحلیل عقلیِ این مقوله‌ها راه افراط در پیش گرفته شود، نمی‌توانست نتایج مطلوبی به بار آورد. از نمونه‌های آن، انواع و اقسام عقایدی است که به وسیله این عقل‌گرایان درباره توحید مطرح می‌شد. گاهی صفات متضاد بر خدا نسبت داده و گاه برخی از صفاتی که به تصریح قرآن، خدا متّصف به آنها است از حضرت باری سلب کرده‌اند. این حرکت برای شیعیان که خود امام معصوم داشتند، قابل قبول نبود. به ویژه که در فرهنگ شیعه، اصول‌گرایی، به معنای توجه به احادیث رسول خدا (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) از اساسی‌ترین اصول محسوب می‌شد. در کنار آن، امامان خود در دفاع از حقانیت اسلام، توجیهات عقلی نیز ارائه می‌دادند. در همین زمینه، شاگردانی هم تربیت شدند که رسالت آنها دفاع عقلانی از دین و عقاید مذهب شیعه بود. امام کاظم (علیه‌السلام) نیز بخش مهمی از فعالیت های علمی فرهنگی خود را در همین زمینه مصروف داشتند.
مبارزه علمی با اهل حدیث
در مقابلِ معتزله ، اهل حدیث قرار داشتند که به بسیاری از احادیث جعلی گرفتار بوده‌اند. روند شکل‌گیری اهل حدیث که روند عمومی جامعه شد از این قرار بود که حکام اموی تلاش زیادی در جعل حدیث (سخنان پیامبر) داشتند و این کار به دلیل یک قرن عدم کتابت حدیث بسیار اسان بود. بزودی صد ها هزار حدیث گرد آوری شد و اهل حدیث به عنوان عامه مردم مسلمان شناخته شدند دیگران به عنوان بدعت گذار ازدور خارج شدند. 
دکتر رسول جعفریان در این باره می‌نویسد: «از اواسط قرن دوم به بعد تعداد حدیث به چندین هزار و پس از مدتی چند صد هزار رسید. این جعل حدیث، هم در زمینه فقه و هم در مسائل کلامی بود. جدای از جعل حدیث، تحریف در احادیث، وسیله دیگری برای تحریف دین بود. در اوایل، تنها تعدادی انگشت شمار حدیث جعلی درباره تشبیه وجود داشت، اما پس از چندی ابن خزیمه در کتاب التوحید، چندین هزار جمع‌آوری کرد. روال عادی جامعه بر اساس این احادیث جعلی، نظم دینی یافت. پیروان آن را «سنّى» نامیدند و مخالفان به عنوان «اهل بدعت» از دور خارج شدند».  اهل حدیث که از مشبهه بودند با تشبّت به ظواهر آیات و روایات، همواره می‌کوشیدند تا برای خدا صفات انسانی و مادی بتراشند. در بین این دو جریان معتزله و اهل حدیث، جریان تشیع به رهبری امام کاظم (علیه‌السلام) قرار داشت که مکتب فکری آن، با معتزله و با اهل حدیث همراهی نداشت. یکی از تلاش‌های امام کاظم (علیه‌السلام) مبارزه فکری و فرهنگی با اهل حدیث بود. روشنگری و بازگو کردن احادیث جعلی و تحریفات اهل حدیـث، و نیز گوشزد کردنِ اشتباهات آنان را در برداشت‌های ظاهری و سطحی از آیات و روایات، و ارائه تفاسیر درست از آیات و روایات، و نیز مبرا دانستن خدا از هر نوع تشبیه و صفت مادی در پاسخ به شبهاتی - مانند اعتقاد به تشبیه و تجسم خداوند و وجود مکان و جایگاه برای حضرت باری تعالی  - از آن جمله تلاش‌ها است.
برای تشیع ملاک در مباحث مختلف از جمله صفات خدا ، قرآن بود و امام همواره پیروان خویش را به قرآن سفارش می‌نمود. در روایتی آمده ست كه از آن حضرت درباره صفات خداوند پرسیدند. آن حضرت در پاسخ فرمود: «از آنچه در قرآن است پا فراتر نگذارید».  و در تعبیر دیگری فرمود: «در مسأله توحید از آنچه خدای تبارك و تعالی در كتاب خود ذكر كرده پا فراتر نگذار كه هلاك می‌شوی».  و در روایت دیگر آمده است: «خداوند بالاتر و بزرگتر از آن است كه كسی بتواند به حقیقت صفت او برسد؛ پس او را همانگونه كه خودش توصیف فرموده بشناسید و از غیر آن دست بردارید».[6] و زمانی كه خود می‌خواست صفات خدا را برشمرد، تنها از مضامین قرآن بهره می‌گرفت.[7]
اهل حدیث به دلیل عدم بکارگیری عقل، از تفسیر واقعی آیات و احادیث عاجز بوده و به بی‌راهه رفتند و معتزله نیز به دلیل افراط در عقل‌گرایی (با توجه به نقصان عقل انسان در فهم همه مسائل) در دام انحراف گرفتار شدند. 
به عنوان نمونه به دو مورد اشاره می‌شود: 
تعریف های مختلف از ایمان
پس از جنگ جمل و صفین، مشکلی در تعریف ایمان به وجود آمد که مومن کیست؟ مسلمانان در این باره سه دسته شدند؛ خوارج گفتند: کسی که گناه کبیره مرتکب شود، از دین خارج می‌گردد و کافر است. معتزله گفتند: کسی که گناه کبیره کند، فاسقِ غیرمؤمن است. مرجئه گفتند: شهادتین به زبان کافی است و هر کس آن را بگوید، حتی اگر مرتکب گناه کبیره شود، مسلمان است. این نگرش در ضمن درستی، به افراط کشیده شد، تا آنجا که گفتند: عمل از اساس، نقشی در ایمان ندارد. امام کاظم (علیه‌السلام) در این باره فرمودند: «ایمان درجات و مراتبی دارد: مرتبه ای که در کمال تمام است؛ مرحله ای که کاملاً ناقص است و مرحله ای میانه که می توان بر آن افزود».[8] در حقیقت امام کاظم علیه السلام مانند امامان دیگر به حدیثی که امیرمؤمنان از حضرت رسول نقل کردند معتقد بود که: «ایمان مفهومی است متشکل از سه جزء: معرفت قبلی، اقرار زبانی و عمل خارجی».[9]
ردّ حدیث «نزول خداوند به آسمان»
یکی از روایاتی که جاعلان حدیث بدان تمسک می کردند، حدیث «نزول خداوند بر آسمان» بود. «ابو هریره» که در حدیث سازی شهرت فراوانی دارد، می گوید: رسول خدا فرمود: خداوند هر شب در ثُلث باقی مانده از شب، به آسمان دنیا فرود می آید و ندا می دهد: کیست مرا بخواند تا اجابتش کنم؟ کیست استغفار کند تا من او را بیامرزم؟[10] پذیرفتن ظاهر چنین روایتی بدین صورت، مستلزم قبول جابه جایی خداوند از مکانی به مکان دیگر است. امام کاظم علیه السلام در ردّ این مسئله می فرماید:«خداوند فرود نمی‌آید و نیازی ندارد تا فرود آید. در نگاه او، دوری و نزدیکی برابر است؛ ولی آنان که خداوند را چنین توصیف می کنند، باری تعالی را بر نقص و زیادت مُتصف کرده اند».[11]
در این روایت، امام کاظم علیه السلام با تعبیرات دقیق، صفات خداوند را مطرح کرده، نزول خداوند به آسمان دنیا را انکار کرده است.
امام کاظم (علیه‌السلام) علاوه بر فعالیت‌ها و مبارزات شخصی در برابر این انحرافات، به شیعیان و اصحاب خود نیز سفارش می‌فرمود که با مخالفان وارد بحث شوند. تلاش‌های هر یک از امامان شیعه در زمان خود باعث شد که پایه فکر تشیع شکل گرفته و روز به روز گسترش یابد.
تربیت شاگرد
سعی دیگری که امام (علیه‌السلام) در این زمینه داشتند تربیت شاگردان برای آینده جهان اسلام و پاسخگویی به سؤالات دیگر مذاهب بود.
در منابع، شاگردان آن حضرت را حدود 274 نفر برشمرده‌اند.[12] برخی از یاران وی در فقه، کلام، حدیث، تاریخ و تفسیر تخصص داشتند؛ از جمله شش نفر آنان که از نظر جلالت علمی و وثاقت مورد تأیید علمای شیعه‌اند: یونس بن عبدالرحمن، صفوان بن یحیی، محمد بن أبی‌عُمیر، عبداللَّه بن مغیره، حسن بن محبوب و احمد بن محمد بن أبی‌نصر. به‌جز این شش نفر، علی بن یقطین و حسن بن علی بن فضال نیز از یاران مشهور آن حضرت بودند. امام کاظم (علیه‌السلام) در طول دوران امامت خود با وجود تأسیس بغداد در سال 145 هجری و مهاجرت بسیاری از دانشمندان و فقها و مورخان و محدثان مدینه به آن شهر، نگذاشت چراغ علم و دانش در مدینه به خاموشی گراید. 
سید بن طاووس مى‏‌نویسد: گروه زیادى از یاران و شیعیان خاص امام كاظم(علیه‌‏السلام) و رجال خاندان هاشمى در محضر آن حضرت گرد مى‏ آمدند و سخنان گهربار و پاسخ هاى آن حضرت به پرسش هاى حاضران را یادداشت‏ مى‏‌نمودند و هر حكمى كه در مورد پیش ‏آمدى صادر مى ‏نمود، ضبط مى‌كردند.[13]
تألیف
امام کاظم (علیه‌السلام) علاوه بر تربیت شاگردان و پاسخ گویی به سؤالات شیعیان خود، تألیفاتی نیز از خود به جای گذاشتند. این تألیفات شامل دو دسته می‌شود:
الف: آثار علمی منسوب به امام کاظم علیه السّلام
1- رساله ای در مسائل شرعی: امام این رساله را در پاسخ سؤالات علی بن سوید سائی برایش نوشتند.
2- رساله ای در عقل: این رساله درباره‌ی عقل می‌باشد که امام آن را خطاب به هشام بن حکم فرموده است.
3- رساله ای در توحید: این رساله را امام در پاسخ به فتح بن عبدالله مولی بنی هاشم به رشته‌ی تحریر در آوردند. این رساله دارای دلایل عمیق و محکم است.[14]
ب: آثار علمی مکتوب امام کاظم (علیه‌السلام)
1- تفسیر: در بیان تفسیر آیات قرآن کریم از فرمایشات امام کاظم علیه السّلام است.
2- وصیّت‌ها: امام وصیّت‌ها و سفارشات مهمی به فرزندانشان، هشام و دیگران نموده‌اند.
3- حکمت ها و کلمات قصار: کلمات قصار آن امام همام به افراد گوناگون، مجموعه‌ی بسیار نفیسی است. مانند آنکه فرمودند: مؤمن مانند دو کفه‌ی ترازو است، هرچه بر ایمانش افزوده گردد ابتلا و امتحانش بیشتر گردد.[15]
وصیت آن حضرت به هشام که در کتاب اصول کافی[16] و در تحت العقول در ذکر ارشادات آن حضرت نقل شده، حائز اهمیت است. علی بن جعفر برادر آن حضرت که از تربیت شدگان آن حضرت و از خواص آن بزرگوار بود همه «کتاب المناسک و المسائل» را از آن حضرت نقل کرده است.
مرحوم مجلسی همه آن کتاب را در بحارالانوار[17] در چهل و یک صفحه تحت عنوان «ما وصل الینا من اخبار علی بن جعفر عن اخیه موسی علیه السلام…» آورده است و آنها حدود چهار صد و هیجده سؤال و جواب است که بصورت: «سالته…قال» منقول است.
با وجود تلاش های بی وقفه امام کاظم (علیه‌السلام) در عرصه فعالیت های علمی و فرهنگی، متأسفانه جایگاه علمی ایشان هنوز بین شیعیان و محبین آن حضرت آن طور که شایسته است شناخته شده نیست و هر موقع نام ایشان برده می‌شود چنین تصور می‌شود که ایشان همواره در زندان های عباسیان بوده و هیچ گونه فعالیت سیاسی و علمی اجتماعی نداشتند. در واقع این برداشت از دوره زندگی ایشان به دلیل آن است که ایشان از لحاظ علمی، آزادی دوران امام صادق (علیه‌السلام) را نداشتند و همواره شاگردان ایشان مورد بازخواست دستگاه خلافت قرار می‌گرفتند و به همین دلیل مجالس علمی ایشان مانند دوران امام صادق (علیه‌السلام) نمی‌توانست پر رونق باشد.
___________________________
[1]. مختصر تاریخ‏ العرب، ط 2، تعریب: عفیف ‏البعلبكى، بیروت، دارالعلم‏ للملایین، 1967 م، ص 209.
[2]. جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم، نشر انصاریان، (1383)؛ ص 413 - 411
[3]. ابن بابویه، محمد بن على‏ الصدوق، التوحید، جامعه مدرسین‏، قم‏، 1398 ق‏، صص 99 و 97 و 75.
[4]. «لا تجاوز عما فی القرآن». برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، دار الكتب الإسلامیة، قم‏، 1371 ق‏، ص 239؛
[5]. «لا تتجاوز فی التوحید ما ذكره اللّه تعالی فی كتابه فتهلك». التوحید، ص 76.
[6]. «إن اللّه أعلی و اجل من أن یبلغ كنه صفته، فصفوه بما وصف به نفسه و كفوا عما سوی ذلك». الكافی، دار الكتب الإسلامیة، تهران‏، 1407 ق‏، ج 1، ص 102.
[7]. التوحید، ص 76.
[8]. «إن للایمان حالات و درجات و طبقات و منازل، فمنه التّام المنتهی تمامه و منه الناقص المنتهی نقصه و منه الزّائد الرّاجح زیادته» الكافی، ج 1، ص 39؛ 
[9]. نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 227.
[10]. بخاری، ج 4، ص 101 (چاپ دار المعرفة)؛ سنن الدارمی، كتاب الصلاة، باب 168؛ المؤطاء، كتاب القرآن، ش 30.
[11]. «ان اللّه لا ینزل و لا یحتاج الی أن ینزل انما منظره فی القرب و البعد سواء». الكافی، ج 1، ص 125؛ طبرسى، احمد بن على‏، الاحتجاج، نشر مرتضى‏، مشهد، 1403 ق‏، ج 2، ص 386.
[12]. مرحوم شیخ طوسی در رجال نام دویست و هفتاد و دو نفر از روایان را ذکر کرده که همه از آن حضرت نقل حدیث کرده ‏اند.
[13]. شیخ عباس قمى، الأنوارالبهیه، مشهد، مؤسسه منشورات دینى مشهد، ص 170.
[14]. غروی نائینی، نحله، تاریخ حدیث شیعه تا قرن پنجم، چ 1، قم، انتشارات شیعه شناسی، (1386)، ص 237
[15]. همان، ص273
[16]. اصول کافی، کتاب العقل و الجهل ص ۱۳ – ۲۳
[17]. بحار الانوار، ج ۱۰ ص ۲۴۹ - ۲۹۱ 






طبقه بندی: علم، 
برچسب ها: مبارزه علمی امام کاظم علیه السلام با معتزله و اهل حدیث، اهل حدیث و معتزله، تالیفات امام کاظم علیه السلام، تربیت شاگرد توسط امام کاظم علیه السلام، عصر امام کاظم علیه السلام،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 توسط : - عباسی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic