قرآن و پیامبران متهم به شرک!


مهم‌ترین مسأله‌ای که وهابیان سایر مسلمانان را به واسطه آن متهم به شرک و کفر می‌سازد، مسأله «توحید در عبادت» است. آنان می‌گویند: عبادت به معنای خضوع و خشوع است و هرگونه تعظیم برای غیر خداوند و طلب حاجت از اولیای الهی و زیارت، توسل، دعا و طلب شفاعت، عبادت غیر خداوند و شرک اکبر محسوب می‌شود.[1]

«شیخ عبدالعزیزبن باز» مفتی معروف عربستان می‌گوید: «...عبادت حقّ خداست و در آن حقی برای غیر او نیست، و دعا از جمله عبادت است؛ پس هر كس از مردم در هر بخشی از روی زمین بگوید: ای رسول خدا، ای نبی خدا، ای محمّد من‌را كمك كن، من‌را دریاب، من‌را یاری نما، مرا شفا بده، امتت را یاری كن، مریضان مسلمین را شفا بده، گمشده آن‌ها را هدایت كن یا شبیه این گفتارها، به طور حتم پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را شریك خدا در عبادت قرار داده است. هم‌چنین هركس مثل این‌گونه تعبیرات را درباره غیر از پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از انبیا و ملائكه و اولیا و جن و بت‌ها یا غیر از این‌ها از مخلوقات به‌ كار برد، حكمش همین است...».[2]



«ابن تیمیه» پدر فکری وهابیت، در شرک بودن توسل این چنین استدلال می‌کند:«اله به معنای (مألوه) اسم مفعول است، و مألوه كسی است كه مستحق عبادت می‌باشد و جهت استحقاق عبادتش اتصاف او به صفاتی است كه مستلزم نهایت دوست‌داشتن اوست و این‌که نهایت خضوع و فروتنی را برای او داشته باشیم».[3] «ابن‌قیم» شاگرد ابن تیمیه نیز عبادت را دارای دو رکن می‌داند؛ یکی نهایت محبت برای خداوند و دیگری نهایت خضوع برای او.[4]
«محمدبن عبدالوهاب» پایه‌گذار وهابیت، در این باره می‌گوید: «هر معبودی وقتی پرستش می‌شود، اله هم می‌گردد» و در ادامه می‌گوید: «پس الوهیت همان عبادت است».[5]

به این ترتیب از نگاه وهابیون نهایت محبت، دوست داشتن و خضوع و فروتنی، عبادت است که به معنای همان پرستش می‌باشد.

نقد و برسی این دیدگاه
برای آن‌که به صورت کامل و واضح این دیدگاه را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم، ابتدا باید مفهوم عبادت را بررسی می‌کنیم و آن‌گاه نظر قرآن در این باره را بیان کنیم. علمای لغت عبادت را «نهایت خضوع و فروتنی و تذلل» معنا کرده‌اند.[6] عده‌ای نیز در اصطلاح، همین معنا را برای عبادت برگزیده‌اند که اگر این معنا درست باشد، باید تمام مردم را مشرک بنامیم؛ زیرا همه مقابل استاد‌، رییس‌، پدر، مادر‌، همسر و‌... نهایت خضوع و محبّت را دارند و مهمتر آن‌که در این‌صورت خود قرآن و پیامبران الهی نیز متهم به شرک می‌باشند، زیرا آیات متعددی در این‌باره وجود دارد که برخی پیامبران الهی در مقابل برخی دیگر پیامبران، نهایت خضوع و خشوع را داشته‌اند.

به طور مثال قرآن در سوره یوسف می‌فرماید: حضرت یعقوب(علیه‌السلام) و فرزندانش در مقابل حضرت یوسف(علیه‌السلام) به سجده افتادند: «وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا[یوسف/100] و او، پدر و مادرش را بر تخت بنشانید و [همه آنان] پیش او به سجده افتادند».که اگر این خضوع و فروتنیو سجده حضرت یعقوب(علیه‌السلام) عبادت باشد(نعوذبالله) او نیز مشرک است.
و یا در جریان حضرت آدم و شیطان که خداوند شیطان را امر به سجده در برابر آدم می‌کند: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبی وَاسْتَكْبَرَ وَكانَ مِنَ الْكافِرِینَ[بقره/34] و (یاد كن) هنگامی را كه به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده و خضوع كنید، همگی سجده كردند؛ جز ابلیس كه سر باز زد و تكبّر ورزید و از كافران شد». پس اینجا نیز تمام ملائکه باید مشرک باشند.

توجیه آنان در این آیه این است که سجده به سوی آدم بود، نه برای آدم و این‌که اگر خداوند امر به کاری نماید اشکال ندارد. امّا این توجیه‌شان نیز مثل خودشان از هیچ بنیان و اساسی برخوردار نیست زیرا در قرآن می‌فرماید: «اُسجُدُوا لِادَم» نه این که «اِلی الادَم» و دیگر این‌که اگر سجده برای این بود که سجده برای خدا و آدم قبله باشد، دیگر دلیلی وجود نداشت که شیطان تکبر ورزد و سجده نکند و از فرمان خدا سرپیچی کند.
نکته دوم این است که امر خدا، شرک را به عبادت تبدیل نمی‌کند و خداوند نیز امر به فحشا نمی‌کند: «إِنَّ اللهَ لا یأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَی اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ [اعراف/28] خداوند هرگز به کار زشت امر نمی‌كند، آیا چیزی به خدا نسبت می‌دهید که نمی‌دانید؟».

از دیدگاه قرآن عملی عبادت خداوند محسوب می‌شود و انجام آن برای غیر خدا موجب شرک است، که یک رکن اساسی و مهم داشته باشد و آن این‌که آن خضوع و فروتنی و نهایت محبت به همراه اعتقاد به الوهیت و ربوبیت خضوع‌شونده باشد. چنان که قرآن کریم می‌فرماید: «لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُون [انبیاء/25] معبودی جز من نیست؛ پس تنها من‌را پرستش كنید».
از آن‌جا که «فاء» در (فَاعْبُدُونِ) برای تفریع است، خداوند علت عبادت را وحدانیت خود معرفی می‌کند.
و در آیه دیگر نیز خداوند ربوبیت خود را دلیل بر عبادت معرفی می‌کند: «وَ إِنَّ اللهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ [مریم/ 36]و خداوند، پروردگار من و شماست! او را پرستش كنید؛ این است راه راست».

بنابراین عبادت خضوعی است که با انگیزه خدایی معبود همراه باشد. یعنی عبادت‌کننده با اعتقاد به الوهیت و ربوبیت، مقابل او نهایت خضوع و خشوع را انجام دهد‌. در حالی‌که هیچ موحدی با این دید به زیارت هیچ  یک از اولیای الهی نمی‌رود و از هیچ‌کس درخواست با این اعتقاد حاجت و شفاعتی ندارد و توسل نمی‌جوید. و اگر هم از او چیزی می‌طلبد، مسثقلا از او نمی‌خواهد بلکه او را واسطه قرار می‌دهد تا او از خدا بخواهد.

______________________________________________
پی‌نوشت
[1]. كشف الارتیاب، ص 106و146.
[2]. مجموع فتاوی بن باز، ج 2، ص 549.
[3]. مجموع فتاوی ابن تیمیه، ج10، ص 249.
[4]. الجامع الفرید، مجموعهای از نویسندگان وهابی، ص 350.
[5]. همان، ص352.
[6]. لسان العرب، ج3، ص271.





برچسب ها: عقاید وهابیت، پاسخ به شبهات وهابیت، موحد کیست؟، عبادت از دیگاه قرآن، حقیقت عبادت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 تیر 1394 توسط : علی سیدی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic