چه شد که پیامبر اکرم در مکه به بیان خلافت نپرداختند؟

آیه ابلاغ (مائده/۶۷) یکی از قوی‌ترین و محکم‌ترین آیاتی است که در امر ولایت و امامت حضرت امیرالمومنین(علیه‌السلام) نازل شده است. در پست گذشته به بررسی شأن نزول این آیه از منابع اهل سنت پرداختیم و شبهه ابن تیمیه را مبنی بر نزول این آیه در قبل از غدیر پاسخ دادیم که با توجه به روایات کثیری که بزرگان اهل سنت ذکر کرده‌اند، آیه ابلاغ در روز غدیر بر پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نازل شده است.

اما سوال و یا شبهه‌ای كه مطرح می‌كنند این است كه چرا پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌واله) امیرالمومنین(علیه‌السلام) را در مکه كه اکثر مسلمانان از تمام نقاط حضور داشتند، معرفی نکردند و در بیابانی به نام غدیر که جمعیت کمتری حاضر بودند، این کار را انجام دادند؟ و اساساً پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از چه چیزی هراس و دلهره داشتند که این چنین باید مورد خطاب و تهدید خداوند متعال قرار بگیرند؟

پاسخ این است که:

طالبان حقیقت با ورق زدن صفحات تاریخ به خصوص حوادثی که در حجة الوداع رخ داد، با قرائن و شواهدی روبرو می‌شوند که نشان می‌دهد که پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تصمیم داشت در مکه این معرفی و انتصاب را انجام دهد، اما اتفاق‌ها و حوادثی رخ داد که نه تنها حضرت نتوانست این مسأله را بیان کند، بلکه موجب ازدیاد نگرانی و دلهره ایشان نیز شد.

یعقوبی در تاریخ‌ خود می‌‌نویسد: «بعد از روز منی یعنی روز ۱۱ نبی مكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خطبه‌ای خواند كه بسیار مفصل است [ولی متاسفانه در بعضی از كتب اهل سنت فقط تكه‌هایی از این خطبه آمده است] كه حضرت فرمود: «خدا نورانی كند صورت بنده‌ای را كه سخن من‌را بشنود و به آن دقت كند و آن را حفظ كند و به كسانی كه نیستند برساند». سپس فرمود: «که بعد از من به طرف كفر باز نگردید و دیگران را گم‌راه نكنید و نسبت به هم‌دیگر شمشیر نكشید و یكدیگر را نكشید. من در میان شما چیزی را گذاشته‌ام كه اگر به آن تمسك كنید، گم‌راه نمی‌شوید. کتاب خدا و عترت و اهل بیتم».[۱]
همین قضیه را ترمذی، ابن کثیر و ... نقل کرده‌اند.[۲]
این بیان (حدیث ثقلین) اولین قرینه و نشانه‌ است که نشان می‌دهد نبی مکرم اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) قصد داشت جانشینی خود را در مکه بیان کند.

قرینه دوم و مهم‌ترین نشانه، جایی است که حضرت حدیث اثنا عشر را در مکه مطرح ساختند، اما در این میان، عده‌ای شروع به سر و صدا کردند و جو را متشنج ساختند و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را از ادامه آن منصرف ساختند.
این داستان را احمد بن حنبل در مسندش روایت می‌کند: «رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در عرفات خطبه‌ای خواندند و فرمودند: «عزت دین اسلام از بین نمی‌رود مادامی که ۱۲ نفر بعد از من جانشین من شوند که همگی آنان از قریش هستند» سپس مردم شروع به سرو صدا و سخن گفتن کردند».[۳]
هم‌چنین مسلم نیشابوری از جابر بن سمره نقل می‌كند كه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «عزت اسلام به ۱۲ خلیفه و جانشین من است» سپس حضرت یك جمله‌ای گفت كه مردم به قدری سر و صدا كردند كه گوشم كر شد و نفهمیدم حضرت چه فرمودند، بعد به پدرم گفتم پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) چه گفت؟ پدرم گفت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرموده است، گفت: «همه آنها از قریش هستند».[۴]

بنابراین معلوم می‌شود که حدیث خلفای اثنا عشر در مکه و عرفات بیان شده و اگر بدون تعصب به این روایت نگاه کنیم، این داستان حکایت از آن دارد که پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تصمیم داشتند که در همان جا قضیه جانشینی خود و خلافت ائمه اطهار(علیهم‌السلام) را مطرح سازد.

حال سوال‌ ما از برادران اهل سنت این است که چرا و به چه علت مردم شروع به سر و صدا کردند؟ مگر حضرت می‌خواستند چه قضیه‌ای را بیان نمایند که این چنین مانع ادامه سخن گفتن ایشان شدند؟ چرا وقتی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مورد نماز، روزه، حج و ... سخن می‌گفت هیچ‌كس تكبیر و ضجه نمی‌زد؟ در حالی که قرآن کریم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا [حجرات/۲] ای کسانی که ایمان آورده‌اید صدای خود را از صدای نبی بلندتر نسازید».

قرینه دیگر نیز زمانی است که در غدیر خم وقتی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اطراق کردند، مردم فهمیدند که حتما قضیه‌ای است که حضرت ایستاده‌اند و همه از اطراف پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دور و پراکنده شدند. تا جایی که حضرت فرمودند: «مردم وحشت دارند و دشمن دارند كه بیایند و در كنار این درختی كه نشسته‌ام بنشینند و فرار می‌كنند».[۵]
مگر پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌خواستند چه قضیه‌ای را بیان نمایند که این چنین مردم ریاست‌طلب از آن سر باز زدند؟  ‌ابن عباس می‌گوید: «مصیبت و تمام مصیبت‌ها از روزی آغاز شد كه نگذاشتند پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اسامی آن‌ها را مشخص كند».[۶]
جالب این جاست که سفیان بن عیینه تصریح می‌کند که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اراده كرده بود و می‌خواست اسامی خلفای اثنی عشر را معین كند.[۷]

نتیجه‌ آن‌ که: همه این‌ها قرائن و شواهدی هستند که نشان می‌دهد که اولا: ترس و دلهره پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مورد خلافت و جانشینی خود بوده است، هم‌چنان که شأن نزول آیه ابلاغ نیز گویای همین مطلب می‌باشد. ثانیاً:  نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در پیش از غدیر و در مکه و عرفات در صدد بیان این مطلب بودند، اما این مردم نادان و ریاست‌طلب بودند که مانع از بیان حضرت شدند چنان که حاکم نیز همین نکته را بیان می‌دارند که این‌ها همه دنبال ریاست و مقام و جاه بودند.[۸]

_________________________________________________
پی‌نوشت
[۱]. تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۱۱.
[۲]. سنن الترمذی ،ج ۵، ص ۳۲۸؛/ و تفسیر ابن كثیر ج ۴، ص ۱۱۴؛/ و المعجم الكبیر ج ۳، ص ۶۵؛/ و كنز العمال ج ۱، ص ۹۹؛/ و سبل الهدی والرشاد ج ۱۱، ص۶.
[۳]. مسند أحمد بن حنبل، ج ۵، ص ۲۰۹۷۳.
متن: «خَطَبَنَا رسول اللَّهِ ...... بِعَرَفَاتٍ یقول لَنْ یَزَالَ هذا الأَمْرُ عَزِیزاً ظَاهِراً حتی یَمْلِكَ اثْنَا عَشَرَ كلهم ثُمَّ لَغَطَ الْقَوْمُ وَتَكَلَّمُوا فلم أَفْهَمْ قَوْلَهُ بَعْدَ كلهم فقلت لأبی یا أَبَتَاهُ بَعْدَ كلهم قال كلهم من قُرَیْشٍ».
[۴]. صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۵۳.
متن: «یقول لَا یَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِیزًا إلى اثنى عَشَرَ خَلِیفَةً ثُمَّ قال كَلِمَةً لم أَفْهَمْهَا فقلت لِأَبِی ما قال فقال كلهم من قُرَیْشٍ».
[۵]. مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۲۰؛/ و مناقب علی بن ابیطالب ابن مغازلی، ص ۴۲؛/ و تاریخ مدینة دمشق، ج ۴۲، ص ۲۲۶.
[۶]. صحیح البخاری، ج ۶، ص ۲۶۸۰.
[۷]. عمدة القاری، ج ۲، ص ۱۷۱؛/ و فتح الباری، ج ۱، ص ۲۰۹؛/ و ارشاد الساری، ج ۱، ص ۲۰۷.
[۸]. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۱، ص ۲۵۴.





برچسب ها: خلافت، غدیر، پیامبر اکرم، حضرت علی، مکه، عرفات، آیه ابلاغ،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 اسفند 1394 توسط : علی سیدی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic