تبلیغات
سفیران نور - مطالب فروردین 1395
استدلال امام جواد به امامت خود
تعداد بازدید : مرتبه


امام جواد(علیه‌السلام) پس از شهادت پدر بزرگوار خود درحالی‌که تنها هشت سال داشت به امامت رسید. همین موضوع برخی از شیعیان را به تردید انداخت و از طرف دیگر دشمنان اهل‌بیت(علیهم‌السلام) هم کوشیدند تا سن حضرت را بهانه‌ای برای ...

ادامه مطلب





برچسب ها: امام جواد (ع)، امامت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 فروردین 1395 توسط : محمد حسین كاظمی


روزی معتصم عباسی تعدادی از اطرافیان و وزیران خود را احضار کرد و به آنان گفت: «باید امروز گواهی دهید که امام جواد(علیه‌السلام) تصمیم به قیام علیه حکومت من را دارد؛ و در این رابطه باید نامه‌هائی با مهر و امضاء تنظیم کنید. سپس دستور داد تا امام جواد(علیه‌السلام) را ...

ادامه مطلب





برچسب ها: امام جواد (ع)،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 فروردین 1395 توسط : محمد حسین كاظمی


بدون تردید خطر این جریان افراطی و منحرف؛ که از آن به غلات تعبیر می‌شود کمتر از حکومت‌های ظالم زمان اهل‌بیت(علیهم‌السلام) نبود است. مهم‌ترین دلیل بر این مدعا هم این است که خسارات وارده از جانب حکومت‌های ظالم، مشخص و قابل پیش‌بینی بود، ولی پیش‌بینی و چاره‌اندیشی درباره خسارات این جریان به‌این‌علت که در میان شیعیان رخنه کرده بودند و خود را شیعه معرفی می‌کردند، بسیار مشکل بود. غلات افرادی بودند که در لباس تشیع
...

ادامه مطلب





برچسب ها: امام عسکری (ع)، غلات،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 فروردین 1395 توسط : محمد حسین كاظمی


او تلاش می‌کرد متوکل را آرام سازد، ولی او آرام نمی‌گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر می‌شد، تا آنجا که گفت: به خدا سوگند! او -امام هادی (علیه‌السلام)- را می‌کشم. او مرتب مردم را ...

ادامه مطلب





برچسب ها: امام هادی (ع)،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 فروردین 1395 توسط : محمد حسین كاظمی


متوکل برای ارضا هوای نفس خود و همچنین اثبات برتری خود بر امام هادی(علیه‌السلام) بارها تلاش نمود تا حضرت را در دید مردم و درباریان
...

ادامه مطلب







برچسب ها: امام هادی (ع)، کرامات،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 فروردین 1395 توسط : محمد حسین كاظمی
امام هادی و مناظره با عالم بزرگ اهل سنت

مناظره امام هادی(علیه‌السلام) با یحیی بن اکثم و پاسخ به بعضی شبهات
یحیی بن اكثم دانشمند‎ترین قاضی عصر مأمون در بصره بود. وی در احتجاج با امام هشتم(علیه‌السلام) شكست خورد. همچنین در حضور مأمون، در مناظره با امام جواد(علیه‌السلام) نیز مغلوب گردید و هر دو یقین كردند كه علم و سیادت از مختصات خاندان علوی است. گر چه یحیی بن اكثم متوجه شده بود كه علم امام هرگز با علم بشر عادی قابل‌ مقایسه نیست، لكن چون شكست‎های سابق او موجب خفّت و كسر شأن او شده بود، همواره سعی می‎كرد تا روزی انتقام شكست‌های سابق خود را از امام بعدی بگیرد. پس از شهادت جواد الأئمه(علیه‎السّلام) در مجلسی حضرت هادی(علیه‎السّلام) را ملاقات كرد و سؤالات و غوامض لاینحل خود را بدین شرح از آن حضرت پرسید:

سؤال اول: در مورد آیه شریفه: «وَ قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكتابِ أنا آتیكَ بِهِ قَبْلَ أنْ یَرْتَدَّ الیكَ طَرْفُكَ [نمل/۴۰] و آن كس كه از علم كتاب بهره‌‏اى داشت گفت: من، پیش از آنكه چشم بر هم بزنى، آن را نزد تو می‌آورم» پرسید: سلیمان تخت بلقیس را خواست و آصف بن برخیا، تخت را پیش از آنكه سلیمان چشم بر هم بزند حاضر كرد، چگونه سلیمان كه پیغمبر بود، بر علوم "آصف بن برخیا" بی‌اطلاع بود و خود نتوانست تخت را حاضر كند؟
حضرت پاسخ داد: «سلیمان پیغمبر در انجام این عمل خود قادر بود، لكن خواست عظمت آصف بن برخیا را بر مردم روشن سازد و خلیفه و جانشین پس از خود كه از نظر علمی افضلیت بر سایر مردم داشته را معرفی كند. آصف بن برخیا خلیفه و جانشین سلیمان بوده و هر چه علم و دانش داشت از مكتب نبوّت سلیمان گرفته بود و این سنّت پیغمبران بوده كه جانشینان خود را به علم و افضلیت معرفی كنند.

ادامه مطلب در لینک:






داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 فروردین 1395 توسط : علی احمدی فریدنی
امام هادی و مناظره با عالم بزرگ اهل سنت

مناظره امام هادی(علیه‌السلام) با یحیی بن اکثم و پاسخ به بعضی شبهات
یحیی بن اكثم دانشمند‎ترین قاضی عصر مأمون در بصره بود. وی در احتجاج با امام هشتم(علیه‌السلام) شكست خورد. همچنین در حضور مأمون، در مناظره با امام جواد(علیه‌السلام) نیز مغلوب گردید و هر دو یقین كردند كه علم و سیادت از مختصات خاندان علوی است. گر چه یحیی بن اكثم متوجه شده بود كه علم امام هرگز با علم بشر عادی قابل‌ مقایسه نیست، لكن چون شكست‎های سابق او موجب خفّت و كسر شأن او شده بود، همواره سعی می‎كرد تا روزی انتقام شكست‌های سابق خود را از امام بعدی بگیرد. پس از شهادت جواد الأئمه(علیه‎السّلام) در مجلسی حضرت هادی(علیه‎السّلام) را ملاقات كرد و سؤالات و غوامض لاینحل خود را بدین شرح از آن حضرت پرسید:

سؤال اول: در مورد آیه شریفه: «وَ قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكتابِ أنا آتیكَ بِهِ قَبْلَ أنْ یَرْتَدَّ الیكَ طَرْفُكَ [نمل/۴۰] و آن كس كه از علم كتاب بهره‌‏اى داشت گفت: من، پیش از آنكه چشم بر هم بزنى، آن را نزد تو می‌آورم» پرسید: سلیمان تخت بلقیس را خواست و آصف بن برخیا، تخت را پیش از آنكه سلیمان چشم بر هم بزند حاضر كرد، چگونه سلیمان كه پیغمبر بود، بر علوم "آصف بن برخیا" بی‌اطلاع بود و خود نتوانست تخت را حاضر كند؟
حضرت پاسخ داد: «سلیمان پیغمبر در انجام این عمل خود قادر بود، لكن خواست عظمت آصف بن برخیا را بر مردم روشن سازد و خلیفه و جانشین پس از خود كه از نظر علمی افضلیت بر سایر مردم داشته را معرفی كند. آصف بن برخیا خلیفه و جانشین سلیمان بوده و هر چه علم و دانش داشت از مكتب نبوّت سلیمان گرفته بود و این سنّت پیغمبران بوده كه جانشینان خود را به علم و افضلیت معرفی كنند.

ادامه مطلب در لینک:






داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 فروردین 1395 توسط : علی احمدی فریدنی
  • تعداد کل صفحات : 5  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5