بر اساس واقعه غدیر و روایات نبوی دیگر، پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به طور قطع امیرالمومنین(علیه‌السلام) را جانشین خود کردند؛ ولی می‌بینیم که صحابه بزرگ پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که در تمام سختی‌ها و جنگ‌ها با حضرت بودند، بعد از رحلت حضرت، از بیعت با امیرالمومنین(علیه‌السلام) سر باز زدند. لذا این سوال و اشکال بزرگی است بسیاری از اهل سنت را هم به اشتباه انداخته است که باید به آن پاسخ داده شود

جواب از اشکال:
می‌توان از قرآن برای این مورد نظیری آورد: حضرت موسى(علیه‌السلام) به صراحت و روشنى، برادرش حضرت هارون(علیه‌السلام) را خلیفه و جانشین خود قرار داد. ایشان بنى‌اسرائیل را كه بیش از هفتاد هزار نفر بودند جمع نمود و به آن‌ها تأكید كرد كه هارون جانشین و خلیفه من است و همه باید امر او را اطاعت كنید. وقتى كه ایشان براى مدت كوتاهى به كوه طور به میهمانى پروردگار رفت، تكلیف مردم كاملاً مشخص شده بود و باید در این ایام از هارون تبعیت مى‌كردند.
هنوز مدت یك ماه از غیبت موسى سپرى نشده بود كه فتنه سامرى برپا شد و بین مردم اختلاف پیش آمد. پس از آن كه سامرى، گوساله طلا را به آن‌ها نشان داد، بنى‌اسرائیل هارون، خلیفه مسلّم خود را كه از جانب حضرت موسى تعیین شده بود، رها نموده و در اطراف سامرى اردو زدند؛ لذا در مدت كوتاهى هفتاد هزار نفر از همان قوم بنى‌اسرائیل كه خلافت هارون را با گوش خود از حضرت موسى شنیده بودند و وجوب اطاعت هارون برایشان بدیهى بود، هارون را رها كرده و گرفتار دسیسه سامرى گوساله پرست شدند. حتى وقتى كه هارون آن‌ها را منع كرد، در صدد قتل وى بر آمدند. آن قدر هارون اذیت شد كه در برگشت از كوه طور، نزد موسى رفت و شكایت و درد دل نمود. این شكایت در قرآن مجید چنین آمده است: «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَكادُوا یَقْتُلُونَنِی [اعراف/۱۵۰] این قوم من‌را خوار و ضعیف ساختند و مى‌خواستند من‌را به قتل برسانند».

حال با این اوصاف و با این آیه‌های قرآنی می‌توان گفت که سامری به حق بوده است و هارون ناحق؟ به خاطر این‌که صحابه بزرگ و نزدیک موسی(علیه‌السلام) به سامری پیوستند؟ آیا این سخن پذیرفتنی است؟ آیا مورد قبول است که بگوئیم چون قوم موسی به سامری روی آوردند، به خاطر نبودن نص صریح بر جانشینی هارون بود؟ آیا درست است که قوم موسی(علیه‌السلام) کلمات و گفته‌های موسی(علیه‌السلام) را تاویل ببرند و بگویند که ما از کلماتی که در مورد جانشینی هارون گفته شده بود این طور فهمیده‌ایم؟
ادامه مطلب:






داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 11 مهر 1394 توسط : علی احمدی فریدنی
امام باقر(علیه‌السلام)

باقر به معنای شكافنده است كه «جابربن یزید جعفی» در توضیح آن می‌گوید: «به خاطر این كه آن حضرت، علم را شكافت و رموز و دقائق آن را روشن كرد».[۳] یعقوبی می‌نویسد: «بدان سبب باقر نامیده شد كه علم را شكافت»[۴] «راغب اصفهانی» هم مانند همین سخن را بیان كرده است. [۵]  «ابن‌منظور» درمورد كلمه باقر چنین گفته است: ««تبقر» داشتن علم و مال فراوان و زیاد را می‌گویند. و به محمدبن علی بن حسین بن علی(علیه‌السلام) بدان جهت باقر گفته می‌شود كه آن حضرت، علم را شكافت و اصول و فروع آن را مشخص كرد و طرز استنباط فروع علم از اصول آن را بیان فرمود».[۶]
این  جملات نشان از عظمت حضرت است كه مخالفین آن حضرت هم به خاطر عظمت آن حضرت، سر تعظیم فرود آورده‌‎ و جملات زیبایی را در مورد حضرت بیان كرده‌اند.

قضیه «جابربن عبدالله انصاری»
جابربن عبدالله انصاری روایتی را در فضیلت امام باقر(علیه‌السلام) نقل كرده است كه به نوشته تمام فقهای مدینه و عراق، آن را نقل كرده‌اند؛ دراین روایت جابر می‌گوید: رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) من‌را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «تو بعد از من چندان زنده می‌مانی كه مردی از فرزندان من‌ كه شبیه‌ترین مردم به من است و نامش مطابق نام من باشد، را زیارت می‌كنی، وقتی او را دیدی، سلام من‌را به او برسان، و این سفارش من‌را حتما عمل كرده و سهل مگیر»
ادامه مطلب:




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 شهریور 1394 توسط : علی احمدی فریدنی
امام باقر(علیه‌السلام)
پ

باقر به معنای شكافنده است كه «جابربن یزید جعفی» در توضیح آن می‌گوید: «به خاطر این كه آن حضرت، علم را شكافت و رموز و دقائق آن را روشن كرد».[۳] یعقوبی می‌نویسد: «بدان سبب باقر نامیده شد كه علم را شكافت»[۴] «راغب اصفهانی» هم مانند همین سخن را بیان كرده است. [۵]  «ابن‌منظور» درمورد كلمه باقر چنین گفته است: ««تبقر» داشتن علم و مال فراوان و زیاد را می‌گویند. و به محمدبن علی بن حسین بن علی(علیه‌السلام) بدان جهت باقر گفته می‌شود كه آن حضرت، علم را شكافت و اصول و فروع آن را مشخص كرد و طرز استنباط فروع علم از اصول آن را بیان فرمود».[۶]
این  جملات نشان از عظمت حضرت است كه مخالفین آن حضرت هم به خاطر عظمت آن حضرت، سر تعظیم فرود آورده‌‎ و جملات زیبایی را در مورد حضرت بیان كرده‌اند.

قضیه «جابربن عبدالله انصاری»
جابربن عبدالله انصاری روایتی را در فضیلت امام باقر(علیه‌السلام) نقل كرده است كه به نوشته تمام فقهای مدینه و عراق، آن را نقل كرده‌اند؛ دراین روایت جابر می‌گوید: رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) من‌را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «تو بعد از من چندان زنده می‌مانی كه مردی از فرزندان من‌ كه شبیه‌ترین مردم به من است و نامش مطابق نام من باشد، را زیارت می‌كنی، وقتی او را دیدی، سلام من‌را به او برسان، و این سفارش من‌را حتما عمل كرده و سهل مگیر»
ادامه مطلب




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 شهریور 1394 توسط : علی احمدی فریدنی
مناظرات
مناظره امام رضا(علیه‌السلام) بزرگان ادیان دیگر
امام‌رضا(علیه‌السلام) بعد از آن‌که با جاثلیق(بزرگ عالمان مسیحی) مناظره کرد و او را محکوم کرد؛ به راس‌الجالوت(پیشوای بزرگ یهودیان) رو کرد و فرمود: اى راس‌الجالوت، آیا این‌ها را در تورات مى‌یابى که بخت‌النصر اسیران بنى‌اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بیت‌المقدس مبارزه کرد به بابل آورد، خداوند حزقیل را به سوى آن‌ها فرستاد و او مردگان آن‌ها را زنده کرد؟ این واقعیت در تورات مضبوط است، هیچ کس جز منکران حق از آن را انکار نمى‌کنند.
راس‌الجالوت: ما این را شنیده‌ایم و مى‌دانیم.
حضرت: راست مى‌گویى، سپس افزود: اى یهودى این سِفْر از تورات را بگیر، آن‌گاه خود شروع به خواندن آیاتى از تورات کرد، مرد یهودى تکانى خورد و در شگفت فرو رفت.
سپس حضرت رو به نصرانى کرد و قسمتى از معجزات پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را درباره زنده شدن بعضى از مردگان به دست او و شفاى بعضى از بیماران غیر قابل علاج را به برکت او برشمرد و فرمود: با این همه ما هرگز او را پروردگار خود نمى‌دانیم، اگر به خاطر این گونه معجزات، عیسى را خداى خود بدانید باید حضرت «یسع» و «حزقیل» را نیز معبود خویش بدانید، زیرا آن‌ها نیز مردگان را زنده کردند؛ ابراهیم خلیل نیز پرندگانى را گرفت و سر برید و آن‌ها را بر کوه‌هاى اطراف قرار داد، سپس آن‌ها را فرا خواند و همه زنده شدند، موسى‌بن عمران نیز چنین کارى را در مورد هفتاد نفر که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد، تو هرگز نمى‌توانى این حقایق را انکار کنى، زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن گفته‌اند، پس باید همه این‌ها را خداى خویش بدانیم.
جاثلیق پاسخى نداشت بدهد، تسلیم شد و گفت: سخن، سخن توست و معبودى جز خداوند یگانه نیست.
ادامه مطلب:




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 شهریور 1394 توسط : علی احمدی فریدنی
حرم امام رضا (علیه‌السلام)

مرحوم کلینی نقل می‌کند که شخصی از اهل بلخ که در سفر امام رضا(علیه‌السلام)  از مدینه به خراسان  همراه آن بزرگوار بود، می‌گوید: روزی در بین راه سفره غذا را پهن کردند، آن بزرگوار تمام خادمان و غلامان از سفید و سیاه را بر سر سفره جمع کرد، من گفتم: فدای شما شوم، بهتر نبود که برای اینان سفره جداگانه انداخته شود؟ آن حضرت فرمودند: «تند مرو، همانا خدای ما یکی است، مادر و پدر همه یکی است و پاداش به اعمال است نه به سیاه و سفیدی و جاه و مقام»در هیچ جای دنیا رافت و مهربانی به این زیبایی را نمی‌توان سراغ گرفت، در دنیای مدرن و پر ادعای امروزی بسیار به ندرت پیش می‌آید که سرمایه‌داران و کارخانه‌داران بزرگ و صاحبان شرکت‌های بزرگ، چنین بی‌آلایش در کنار کارکنان و زیردستان خود بنشیند و با یک رنگی تمام هم سفره و هم غذا شوند.
ادامه مطلب:




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 شهریور 1394 توسط : علی احمدی فریدنی
«شیخ حسن‌علی نخودکی اصفهانی» کرامات، و روش عرفانی او

تو بخور، او مداوا می‌شود
پاسبانی می‌گفت: «همسر من مدتها کسالت داشت و سرانجام قریب شش ماه بود که به طور کلی بستری شده بود و قادر به حرکت نبود. بنا به توصیه دوستان خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رفتم و از کسالت همسرم به ایشان شکوه کردم.
خرمایی مرحمت کردند و فرمودند: بخور. عرض کردم: عیالم مریض است. فرمودند: تو خرما را بخور او بهبود می‌یابد. در دلم گذشت که شاید از بهبود همسرم مأیوس هستند ولی نخواسته‌اند که مرا ناامید باز گردانند.
باری به منزل مراجعت و دقّ الباب کردم، با کمال تعجب، همسر بیمارم در حالیکه جارویی در دست داشت، در خانه را بر روی من گشود. پرسیدم: چه شد که از جای خود برخاستی؟
گفت: ساعتی پیش در بستر افتاده بودم، ناگهان دیدم مثل آنکه چیز سنگینی از روی من برداشته شد. احساس کردم شفا یافته‌ام، برخاستم و به نظافت منزل مشغول شدم.
پاسبان می‌گفت: درست در همان ساعت که من خرمای مرحمتی حاج شیخ را خوردم، همسرم شفا یافته بود»[۶]

آری با روش درست و عرفانی به حق، آنهم برگرفته از عرفان ناب اهل بیت(علیهم‌السلام) است که انسان می‌تواند از قفس بدن مادی خود به پرواز درآید و به این مقامات بلند عرفانی و روحانی دست یابد که مسیح‌وار بتواند مرده زنده کند و پناهگاه انسان‌های بی‌پناه باشد

ادامه مطلب:





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 مرداد 1394 توسط : علی احمدی فریدنی
امام صادق(علیه‌السلام) 
روزی بعد از اینكه امام صادق(علیه‌السلام) از خواندن نماز فارغ گردید، ابوشاكر به حضور آن حضرت رسید و گفت: آیا اجازه می‌دهی آنچه را می‌خواهم بگویم؟ امام صادق(علیه‌السلام) جواب داد بگو.
ابوشاكر گفت: آنچه تو درباره خدا می‌گویی غیر از افسانه نیست و تو با افسانه سرایی می‌خواهی‌ مردم را وادار به قبول چیزی بكنی كه وجود ندارد و به این دلیل خدا وجود ندارد كه ما نمی‌توانیم با هیچ‌یك از حواس پنج‌گانه او را درك كنیم. ممكن است بگویی با عقل بوجود خدا پی می‌بری ولی من می‌گویم عقل هم بدون حس ظاهری قادر بفهم چیزی نیست. ای مردی كه دعوی دانشمندی می‌كنی و می‌گویی جانشین پیغمبر مسلمین هستی من بتو می‌گویم كه در بین افسانه‌هایی كه مردم نقل می‌كنند هیچ افسانه‌ای بی‌پایه‌تر از موجود بودن یك خدای نادیده نیست آیا تو از مخلوقاتی كه خداوند آفریده و آنها را در بدن تو گمارده و تو بر اثر كار آنها زنده‌ای اطلاع داری؟
ابوشاكر گفت: نه
امام فرمود: تو فقط متكی به مشاهدات خود هستی و می‌گویی آنچه را نمی‌بینم وجود ندارد. آنها در كالبد تو بوجود می‌آیند رشد می‌كنند و دارای اولاد می‌شوند و بعد از مدتی از كار می‌افتند.... ولی تو نه صدایشان را می‌شنوی و نه لمس می‌كنی.
ادامه مطلب:




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 مرداد 1394 توسط : علی احمدی فریدنی
  • تعداد کل صفحات : 9  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو